جلسه ۸۹
8حالا اگر بگوییم وجود، معلولِ خود ذات ماهیت است چه اشكالى دارد؟ چون دیگر نیاز به علت نداریم و نیاز به واجب الوجود نداریم و احتیاج به واجب الوجود ثانى نداریم. نفس وجود همان انتزاع وجود از زید است و آنچه كه مصحع حمل موجودٌ بر زید است جنبه تعلیلیه اوست یعنى جنبه ربطیه به مبدأ است كه موجب مىشود ما از ذات زید موجودٌ را انتزاع كنیم و بدون جهتِ تعلیلیه، زید در عالم امكان باقى مىماند و از ممكن نمىتوانید انتزاع وجود بكنید، حیثیت تعلیلیه و ربطِ زید با آن جاعل، مصحّح انتزاع موجودٌ از زید است.
حالا بیاییم سراغ واجب الوجود مىگوئیم عروضِ وجود بر ماهیت، این عروض؛ معلولِ نفس این ماهیت است یعنى خود این ماهیت، مصحح انتزاع موجودٌ از ذات است بدون نیاز به شیء دیگر. سؤال این است كه آیا وجود، عارض بر این ماهیت شده یا عارض نشده؟ مىگوییم وجود عارض بر ماهیت شده پس ماهیت در اینجا قابل است و قبول كرده است مانند معروض كه قابلِ عرضّیت یك عرض بر خودش است در عین حال ماهیت علت براى وجود است، گفتیم وجود معلول براى ماهیت در این عروض است یا معلول براى غیر است یا معلول براى خودش است.
اگر معلول غیر باشد كه امكان لازم دارد و اگر معلول خود معروض باشد در اینجا شییئ واحد و بسیط در عین بساطت به دو جهت متضاد و متناقض متصف بشود یكى قابل و یكى فاعل؛ قابل چون این عرض برآن عارض شده و این قبول عرضّیت را كرده؛ فاعل به جهت این است كه علت؛ براى وجود شده و شى واحد و بسیط در عینِ وحدانیت خودش و در عین بساطت خودش فقط یك جهت واحد باید از او بروز؛ پیدا بكند یا فاعلیت و یا قابلیت. قابلیت به معناى انفعال است یعنى غیر بر او اثر گذاشته و اگر غیر اگر بخواهد بر او اثر بگذارد خود او دیگر نمىتواند فاعل باشد چون در فاعلیت فعلیت تامه لازم است ودر انفعال، انفعالیت تامه لازم است و مقوله انفعال و مقوله فعل دو مقوله متناقض هستند این اشكالى كه پیش مىآید.1
- سؤال: با اصالت الوجود مىسازد.
پاسخ: نه اصلًا نمىسازد. حالا اشکال زياد وارد مىشود و اينکه مىگويند ماهيت را مرکبه بدانيم ديگر واويلا است.
- سؤال: با اصالت الوجود مىسازد.

