
جلسه ۸۸
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۸
1بسم الله الرحمن الرحیم
ومن هاهنا تبین أنه لا یصح أن یکون لواجب الوجود علاقه لزومیه مع واجب وجود آخر لو فرضنا1.
بحث اوّل كه راجع به مسئله واجب الوجود بالذات ممكن بود كه بالغیر باشد، گذشت.
از مطالب بحث اول تقریباً مىشود مطالب بحث دوم را هم استفاده كرد و آن این است كه دو واجب الوجود بالذات بین ایشان یك علاقه لزومیه باشد یعنى علاقه علیه و علاقه تعقلیه باشد بین اینها به نحوى كه هر كدام از این دو واجب الوجود در وجود خود مستند به دیگرى باشند یا مستند به علت ثالثه باشند، این هم مستهیل است آن لم قضیه و علت قضیه را در مسئله دیروز اینطور عرض كردیم در بحث واجب الوجود بالذات اقتضاء وجود از نفس موضوع است، بنابراین نفس موضوع و تصور موضوع و تصدیق به احوال و كیفیات موضوع، بدون أى لحاظٍ آخر و بدون أى أخرى، انضمامیه أو انتزاعیه، تقییدیه او تعلیلیه، اقتضاى وجود را براى خود مىكند این را ما اسمش را مىگذاریم واجب الوجود بالذات، پس در واجب الوجود بالذات نفس تصور شیء موجود آن ماهیت موجوده، نفس تصور او، اقتضاى وجود را مىكند براى خودش، نه این اقتضاى وجود، خارج از وجود او باشد به لحاظ وصفى باشد یا به لحاظ علتى باشد، این واجب الوجود بالذات است. در این بحث صحبت در این است كه دو واجب الوجود بالذات آیا اینها بینشان علاقه لزومیه كه همان علاقه علّى است، هست یا نیست؟
چون ممكن است بین دو شیء یك علاقهاى باشد، منتهى آیا علاقه، علاقه علیه نباشد، فرض كنید كه متضایفین بین اینها علاقه است منتها علاقه اینها علاقه علیه نیست، یعنى احد المتضایفین معلول براى متضایف دیگر نیست و همینطور این یكى معلول براى او نخواهد بود و همینطور هر دو معلول براى علت ثالث نخواهند بود، بلكه متضایفین عبارتند از دو امرى كه بینهما جهت، جهت امكان است امكان بالقیاس است، از نظر وجودى، از نظر اعتبارى و وصف اعتبار، علت ثالثى در تحقق این تضایف اینها چیه؟ اینها دخالت دارد پس اینها واجبین نیستند. متضایفین عبارت از دو امرى هستند كه یك علت ثالثى در تهدید این در آخر بحث مرحوم آخوند درباره متضایفین مىآید بحث مىكند چون بعضىها آمدهاند، متضایفین را جزو دو ممكن قرار دادهاند كه بین اینها علاقه لزومیه است، اینها دو حقیقتى هستند یا شیئى هستند كه یك علت ثالثى، آن علت ثالث عبارت است از فرض كنید كه از مكان از تعین از زمان، و تحیث و اینها علت براى این صدق عنوان تضایف را در اینجا دارد نه اینكه خود اینها با همدیگر جنبه على و معلولى داشته باشند، یعنى فوقیت و تحتیت سقف و أرض من باب مثال، هیچكدام علت براى دیگرى نیست، نه، چون این سطح در این موقعیت واقع شده در این تحیث قرار گرفته و سقف هم و سطح هم در آن موقعیت قرار گرفته، طبعاً آن مكان موجب مىشود كه این دو نسبت به هم تضایف پیدا بكنند پس بنابراین علت الآن چیست؟ تحیت است و به این دو تا مربوط نیست.
- ص ١١٣.
