اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا

نسخه عربی

جلسه ۸۸

9
  • فإنا نعلم أن الأمور التى لیست بینها علاقه العلیه و المعلولیه و الافتقار و الارتباط بغیر وسط أو بوسط. ما مى‌دانیم امورى كه بین اینها علاقه علیت و معلولیت و احتیاج و ارتباط با غیر وسط یا با وسط نیست.

  • یجوز عند العقل وجود بعضها منفکا عن الآخر. جایز است پیش عقل، اینكه بعضى از اینها منفك از دیگرى باشند، خیلى از امور هستند كه اینها منفك از دیگرى مى‌شود كه باشند. فإذن البته این یك مطلبى است كه حالا در آخر بحث، اگر وقت بود به این نكته اشاره مى‌كنیم، حالا به اجمالش هم اشاره مى‌كنیم. ان شاء الله بعداً در این بحث كه در بحث فلسفه آنچه كه مجوز و مصحح ربط و علاقه است، عبارت است از وجود، این كه بطور كلى همین است، یعنى ربط و جنبه علیت عبارت است از وجود، یعنى نفس الوجود، نه اینكه مانند بحث مقولات صانعه و اینها كه بحث از لوازم ماهیت و اینها مى‌شود، روى این حساب، هر چیزى كه در عالم كون تحقق پیدا مى‌كند بواسطه سلسله علیت به همدیگر ارتباط پیدا مى‌كنند.

  •  بنابراین هر چیزى كه قلم وجود بر او گذاشته شده است، این وجوب دارد، منتهى وجوب بالغیر دارد و چون وجوب بالغیر از ناحیه اثبات علیت است براى معلول، پس بنابراین تمام اینها معلول علل ثالثه هستند، بواسطه یا بى واسطه، بناءً علیهذا تمام اشیاء در عالم وجود ارتباطشان باهم ارتباط چیست؟ واجب بالقیاس بالغیر است نه اینكه امكان بالقیاس إلى الغیر یعنى هر چه كه وجود پیدا كرده است در ارتباط با دیگرى، باید واجب باشد چرا؟ چون بالاخره سر منشاء این و سرمنشاء آن هر دو به علت واحده بر مى‌گردد. درست شد؟! پس ما در عالم كون امكان بالقیاس إلى الغیر نداریم، بله در عالم ماهیات صرف نظر از وجود خارجى این مسأله محقق است ولى هر چه كه وجود بر او صدق پیدا كرد، این از مرحله امكان بیرون مى‌آید و واجب بالقیاس إلى الغیر به خود مى‌گیرد آنوقت از این جا است كه اثبات مى‌شود كه هر چیزى كه در عالم است اینها به همدیگر مرتبط هستند و اگر یك چیزى از جاى خودش بخواهد حركت كند، كل عالم از بین مى‌رود همه اینها ریشه اش همین واجب بالقیاس إلى الغیر است كه همه اینها به علت واحده برمى‌گردد و ما علیت را عبارت از نزول مى‌دانیم، در مظاهر مختلف، نمى‌شود انتفاء این نزول را در یك نقطه و اثبات او را در نقطه دیگر بكنیم، این لازم مى‌شود كه نفس علیت از بین برود درست شد؟ این مجمل قضیه تا مفصلش بعد.