
جلسه ۸۸
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۸
7«وقد یکون مع حیثیه أخره» گاهى اوقات حیثیت، حیثیت تقییدیه است گاهى اوقات مصداقِ حكم بواسطه یك حیثیت دیگرى است غیر از ذات كه آن غیر یك امر انضمامى تقییدیه است «حیثیه أخره غیر الذات تقییدیه سواء کانت سلبیه»، حالا این حیثیت تقییدیه ما سلبیه باشد مثل کزیدٌ أعمه این عدم البصر حیثیت تقییدیه است كه أعمه به جهت عدم البصر حمل بر زید شده است یا حیثیت اضافى تقییدیه اضافیه است مثل السماء فوقنا كه حمل فوقنا بر سماء به لحاظ اضافه است به لحاظ مقوله اضافه است، یا اعتباریه است مثل زیدٌ ممكنٌ كه زیدٌ ممكنٌ به لحاظ اعتبار عدم اقتضاء ا به نسبت به وجود و عدم است، به آن اعتبار ما ممكن را حمل بر زید كردیم یا حیثیت، انضمامیه است مثل زیدٌ ابیضٌ كه در زیدٌ ابیضٌ به لحاظ بیاض كه منضم شده است مىگوییم زیدٌ ابیضٌ، اگر بیاض را از زید برداریم دیگر به زید ابیض نمىگوییم
فصدق الموجودیه و صدقِ موجودیت بر واجب الوجود من قبیل از قبیل صدق من قبیل الضروره الأزلیه از قبیل ضرورت أزلى بود، «إذ معنه کون الشیء واجبا لذاته» این كه مىگوییم شیء واجب لذاته است أن یکون بحیث اینطورى است، «إذا اعتبرذاته بذاته» وقتى كه ذاتش اعتبار شود نه به لحاظ شیء دیگر یعنى اعتبار ذات به لحاظ خود ذات است، من غیر اعتبار أى معنه کان وقتى كه ماء را در نظر مىگیرید یك وقتى نظر به ماء مىكنید به لحاظ أنه ماءً مىگویید «هذا مركبٌ من الاكسیژن والئیدوژن» یك وقت ماء را لحاظ مىكنید به لحاظ یك امر دیگر و مىگویید، هذا الماء حلؤٌ لأنه بلحاظ السُّكَر یصیر حلوأ.
پس ماء را به ذاته لحاظ نكردید به لحاظ امر دیگر ماء را لحاظ كردیدو، به لحاظ ذات نموده است هر معنایى مىخواهد باشد، به هر حیثیتى كه مىخواهد باشد، غیر از خود ذات، یصدق علیه مفهوم الوجود بر آن مفهوم؛ وجود و موجودیت صدق مىكند، فحینئذٍ، در این موقع «نقول إذا فرض کون تلک الذات مستنده فى موجودیتها إله عله موجبه خارجه عنها» وقتى فرض شود كه این ذات در موجودیتش استناد دارد به علتى كه از آن ذات خارج است، «لا یخلو إما أن یکون بحیث لو ارتفع المقتضى لوجودها أو فرض ارتفاعه عنها» خالى از این نیست كه اگر مقتضى از وجود ذات مرتفع شود، یا اینكه فرض ارتفاع مقتضى را ما از ذات بكنیم، یا قطع نظر از ملاحظه تاثیر مقتضى در ذات كنیم، در هر كدام از اینها «یبقه کونه مطابقا لصدق الموجود» این ذات مطابقِ صدقِ موجودٌ است.
