
جلسه ۸۸
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۸
6بنابراین نباید بگویند كه بر نحو ظرفیت اخذ مىكنیم، و این كه ایشان مىفرماید وجود به نحو ظرفیت دخالت دارد، نه به نحو علیت، معنایش وجود خارجى است، ما مىگوییم وجود خارجى در حمل لوازم ماهیات بر موضوع به درد ما نمىخورد ما اصلًا نه وجود ذهنى و نه وجود خارجى مىخواهیم، فقط وجود ذهنى هم به خاطرِ صِرف تصور است و إلا ذهنى هم وجود نداشته باشد زوجیت بر اربعه ثابت است، در لوازم ذات بر ذات و لوازم ماهیات بر ذات اصلًا نیازِ به تصور نداریم و تصور فقط به خاطر این است كه این مسأله را در ذهن بیاوریم و الا در نفس الامر ثابِت بر ماهیات است و ظرف خارج فقط ظرف وجود است، یعنى ظرف تحقق خارجى است و الا به او هم نیاز نداشتیم
«لا عله تعلیل الحکم» این حیثیت مذكور یعنى مادامى كه ذات موضوع متصف به ثبوت باشد بنابر تعلیل حكم نیست كه وجود خارجى علت براى حمل زوجیت است بر اربعه باشد اینطور نیست علت، نفس ماهیت و نفسِ موضوع است یا اینكه تقیدِ موضوع به وجود باشد و مقید شدنش به تقیید، حكم به ثبوت باشد، هیچكدام نیست. چون یك وقت مىگوییم كه وجودِ كتابت و وجودِ حركت براى اصابع، مقید به وجود كتابت است، در اینجا مقیدِ به وجود شده است، باز وجود قید است براى حمل زوجیت بر او. پس نه علت است و نه قید است. بلكه ظرف است «کقولنا الإنسان حیوان و الإنسان إنسان و یقال له الضرورى الذاتى» ضرورت ذاتى در مقابل ضرورت أزلى است، كه در ضرورت أزلى نفس موضوع مصحّح حمل وجودٌ است بر او، ولى در اینجا نفس موضوع در اینجا مصحِّحِ حمل وجودِ زوجیت نیست بلكه مصحّح حمل زوجیت است نه وجود زوجیت.
«وقد یکون ذات الموضوع» گاهى از اوقات ذات موضوع است باعتبار حیثیه تعلیلیه خارجه عن مصداق الحکم به اعتبار یك حیثیت تعلیلیه كه خارج از مصداق حكم است، یعنى مىگویند انتزاع وجود از موضوع به جهتِ حیثیت تعلیلى است، وقتى مىگوییم زیدٌ موجودٌ این انتزاع موجودٌ از زید به لحاظ حیثیت تعلیلیه است به خاطر جاعل است، چون جاعل زید را از امكان بیرون آورده است ما در اینجا یك انتزاع وجود از زید مىكنیم مىگوییم زیدٌ موجودٌ از این ماهیت یك وجود بیرون مىكشیم
