
جلسه ۸۸
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۸
5تطبیق متن فصل دوّم
وفى1 عدم العلاقه اللزومیه، بحث در عدم علاقه لزومیه بین واجبین است یعنى بین دو واجب علاقه لزومیه نخواهد بود کل ما لا عله له فى ذاته،
هر چیزى كه فى ذاته علتى برایش نیست یعنى در ذات خودش و در تحققِ ذات نیاز به علت ندارد. لا یجب بعله، بواسطه علتى واجب نمىشود خودش واجب است و نیاز به علتى دیگر ندارد. «لأنک قد علمت أن مناط کون الشیء واجبا بالذات» شما متوجه شدید كه مناط کون الشیء واجبا بالذات جهتِ، اینكه، یك شیء واجب بالذات است مناطقش چیست «هو کونه إذا نظر إلیه من حیث ذاته بذاته مطابقا للحکم علیه بأنه موجود و محکیا عنه بذلک» این طور است كه إذا نظر إلیه وقتى كه به این نظر بشود من حیث ذاته بذاته نظر به ذات بشود من حیث ذاته از حیث ذات خودش، لا مِن حَیثُ عله الأخره به ذاتش نگه كنیم تحقیق درباره اش كنیم این شیء این طور باشد «مطابقا للحکم علیه» مطابَق با حكمى كه بر او مىكنیم بشود بأنه موجودٌ و وقتى مىگوییم بأنه موجودٌ، مطابق این حكم بشود و «محکیا عنه بذلک» بواسطه این حكم حكایت از موجودیت براى این ذات بشود.
من غیر حیثیه أخره انضمامیه أو انتزاعیه تقییدیه بدون لحاظ حیثیت دیگرى و بدون كمك گرفتن از یك جهت دیگرى كه انضمامى یا انتزاعى باشد، تقییدى یا تعلیلى باشد، هیچ فرقى در اینجا نمىكند، تقییدیه أو تعلیلیه، یعنى جهت انضمامى تقییدیه چون انضمام به تقیید مىخورد یا جهت انتزاعیه تعلیلیه، «فإن مصداق الحکم عله الأشیاء» مصداقِ حكم بر اشیاء «قد یکون نفس ذات الموضوع» گاهى اوقات خود ذات موضوع مصداق حكم بر اشیاء است و مصداقِ حكم موجودٌ است. من غیر اعتبار آخر مطلقا، بدون اعتبارِ دیگرى و بدون اعتبار حیثیت و جاعلى، و علتى، این را ضرورى أزلى دائم مى گویند، یعنى مصداقِ حكمِ ضرورى أزلى دائمى و نسبت بین موجودٌ و موضوع مىشود «وقد یکون نفس الموضوع»، گاهى اوقات مصداق حكم عبارت است از خود موضوع، من دون شرط و ه، بدون هیچ شرطى، بدون هیچ علتى، بدون هیچ وصفى و بدون هیچ علت فاعلى و جاعلى، یعنى لوازم ماهیت را مىخواهیم ثابت كنیم، «لکن ما دام اتصاف ذات الموضوع بالثبوت»، لكن تا وقتى كه ذات موضوع متصف به ثبوت باشد یعنى تا وقتى كه ذات موضوع ثابت است زوجیت هم براى اربعه ثابت است، وقتى كه اربعه نباشد، زوجیت هم نخواهد بود، فالحیثیه المذکوره حیثیت مذكوره كه مىگوییم ذات موضوع متصف به ثبوت باشد «تؤخذ عله نحو الظرفیه البحته»، این به نحو ظرفیت است و مسألهاى كه به ذهن مىرسد این است كه ظرفیتى را كه شما مىگیرید و مىگوید: لکن ما دام اتصاف یعنى وقتى كه اربعه را حمل بر زوجیت مىكنید، آیا تا مادامى كه اربعه موجود باشد هست؟ این حرف را ما نمىزنیم اربعه چه موجود باشد چه نباشد، زوجیت حمل بر او خواهد بود. بله! اربعه زوجیتِ خارجى را لازم گرفته است و زوجیت خارجى بدون اربعه خارجى نمىشود، پس بنابراین شما وجود را ظرفِ تحقق زوجیت باید بدانید وقتى كه وجود زوجیت را بخواهید بار كنید نه نفس زوجیت را باید وجود خارجى باشد. اینجا یك نكته را در اینجا مورد توجه قرار بدهید، «لکن ما دام اتصاف ذات الموضوع بالثبوت»، در صورتى است كه بخواهیم وجود زوجیت را براى اربعه ثابت كنیم انوقت مىگوییم كه موضوع باید متصف به ثبوت خارجى باشد.
- درس شماره ٨٧.
