
جلسه ۸۸
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۸
2در علاقه لزومیه بین واجبین بحث، بحث علیت است، یك وقت ما واجب بالغیر داریم، یك وقت واجب بالقیاس إلى الغیر داریم، در واجب بالغیر همان مانند وجوب معلول با به چه چیز؟ با به علت خودش، افاضه وجود از ناحیه علت به معلول این جهت، جهت ایجاب است و جهت ایجاب، جهت ایجاد است و جهت ایجاد جهت وجوب است و جهت وجوب، جهت وجود است یعنى این وجوب را از ناحیه علت به خود اختصاص مىدهد. این وجوب از ناحیه علت است واجب بالغیر است، وجوب را از غیر آورده، ولى در بحث بالقیاس إلى الغیر معنایش این نیست كه از غیر به او افاضه شده است، نه، یعنى این واجب در مقایسه با یك واجب دیگرى این چیست؟ این واجب است، در مقایسه با یك واجب دیگرى، این مىشود واجب، حالا این در مقایسه با یك واجب دیگرى این جهت، در جهت علیت و معلولیت این قرار مىگیرد، چون وقتیكه بالقیاس إلى الغیر سنجیده مىشود این بالقیاس إلى غیر، یعنى یا خودش علت است براى شیء دیگر یا معلول است براى شیء دیگر یا علت براى این نیست و معلول براى این هم نیست، بالقیاس به این باید واجب باشد، یعنى یك علت ثالثى وجود دارد اگر آن علت ثالث علت این باشد حتماً باید علت این هم باشد یعنى وقتى در مقایسه با خود اینها ما نگاه مىكنیم، مىبینیم فرض كنید كه اصلًا هیچ ارتباطى با همدیگر ندارند ولى چون هر دو معلول براى علت ثالث هستند مىگوییم پس باید اینها بالقیاس به همدیگر واجب باشند نمىشود فرض كنید كه یكى از اینها باشد، دیگرى نباشد، چرا؟ چون اشكال در علیت لازم مىآید، چون هردو معلول براى علت دیگر هستند، آیا ممكن است یكى از این دو معلول باشد و دیگرى نباشد؟! خب این نمىشود در اینجا.
پس بنابراین در بحث واجب بالقیاس ألى الغیر مسئله این است كه یا هر كدام از اینها نسبت به دیگرى علت باشد. علاقه لزومیه باشد، خب این در این صورت همانطورى كه مرحوم آخوند مىفرمایند خلف لازم مىآید. چرا به جهت اینكه بحث بر سر واجب بالذات است، واجب بالذات وجودش را از كجا آورده؟ از نفس ذات گرفته، یعنى در اینجا مسئله، مسئله بساطت ذات است، در بساطت ذات است كه صحبت از این مىشود كه خود وجود از ذات انتزاع مىشود و اگر ذات بسیط نباشد و مركب باشد این اجزاى تركیبیه (نیست؟ به هم امكان را دارند).
