
جلسه ۸۷
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۷
5بعد مرحوم آخوند مىفرمایند كه: پس متوجه شدیم كه واجب الوجود بالذات آن موضوعى و آن هویتى است و در حملِ موجودٌ بر آن ذات، نیازِ به علت و نیاز به جاعل ندارد یعنى نفس آن موضوع بدون أىّ اخره و بدون أىّ و بدون أىّ شرطٍ و بدون أىّ وصفٍ، وصف عنوانى و بدون هیچ شرطى، بدون هیچ وصفى، بدون هیچ قیدى، نفسِ آن موضوع استجلاب وجود مىكند، حالا این طور اگر باشد آیا مىشود كه واجب الوجود بالغیر باشد؟ یعنى غیر به این وجود بدهد؟ مثل ماها كه غیر به ما وجود داده است چون وقتى غیر به این ماهیت، وجود بدهدیعنى ذات او اقتضاىِ وجود نمىكند مفیض باید به او وجود بدهد ذات او اقتضاى وجود نمىكند و با آن كه واجب الوجود است تنافى و تناقض واقع خواهد شد چون واجب الوجود بالذات آن ذاتى است كه ذاتِ آن اقتضاى وجود كند و واجب الوجود بالغیر آنى است كه ذات اقتضاى وجود نمىكند و غیر به او وجود مىدهد، چون اگر ذات، اقتضاى وجود كند كه نباید یك آن خالىِ از وجود باشد و باید دائما ملازم با وجود باشد.
بنابراین مرحوم آخوند با قیاس استثنایى نتیجه گیرى مىكند كه واجب الوجود بالذّات، اگر واجب الوجود بالغیر بشود امتناع لازم مىآید، چون تالى باطل است و اجتماعِ نقیضین پیش مىآید. بنابراین واجب الوجود بالذات ممتنع است كه واجب الوجود بالغیر م باشد.
