
جلسه ۸۷
فصل (2) فی أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فی عدم العلاقة اللزومیة بین واجبین لو فرضنا
جلسه ۸۷
1بسم الله الرحمن الرحیم
الفصل الثانى: فى أن واجب الوجود لا یکون بالذات و بالغیر جمیعا و فى عدم العلاقه اللزومیه بین واجبین لو فرضنا.
کل ما لا عله له فى ذاته لا یجب بعله لأنک قد علمت أن مناط کون الشیء واجبا بالذات هو کونه إذا نظر إلیه من حیث ذاته بذاته مطابقا للحکم علیه بأنه موجود و محکیا عنه بذلک من غیر حیثیه أخره انضمامیه أو انتزاعیه تقییدیه أو تعلیلیه.
مقدارى از مطالب این بحث را كه مرحوم آخوند در بحث قبلى به طور مجمل بیان كردند در این بحث قدرى بازترى بیان مىكنم، بحث روى این مسأله است كه واجب الوجود بالذات ممكن است كه واجب الوجود بالغیر بشود، یعنى افاضه وجود از ناحیه غیر به او بشود و اینكه واجب الوجود بالغیر ممتنع است كه واجب الوجود بالذّات باشد، این هم از این نقطه نظر امتناع دارد، دلیل این مطلب خیلى روشن است و از مطالبِ بحث قبلى بیان این مسأله روشن مىشود. و مطلب به این كیفیت است كه یك وقت حكمِ به وجود براى یك موضوعى از نفس ذات موضوع نشأت مىگیرد، بدون لحاظ أىّ أمرٍ خارجٍ فى ذاته، یا این كه این حكمِ موضوع به لحاظ یك امر دیگرى نشأت بگیرد، چه حیثیت تعلیلیه باشد یا حیثیت تقییدیه باشد.
در صورت اول واجب الوجود بالذات است و حكمِ به وجود براى موضوع به ضرورتِ ذاتیه ازلیه ثابت است و در صورت دوم وجود براى موضوع ضرورت دارد منتها آن ضرورت، ضرورت بالغیر است لا بذاته.
در مسأله واجب الوجود و انتزاع وجود از نفس ذات موضوع، صحبت در این بود كه؛ یك وقت نظر به ذات موضوع مىكنیم و براى حمل وجود بر ذات موضوع نیاز به هیچ علتى و هیچ حیثیتى نداریم یعنى ملاحظه ذات موضوع و خصوصیاتِ ذات موضوع استجلاب حملِ وجود و موجود را بر خود مىكند فرض كنید، لفظِ مبارك، الله، لفظِ مبارك، رب العالمین، لفظ مباركِ اسامى پروردگار، وقتى مىگوییم الله موجودٌ یا الواجد موجودٌ، نفسِ تصور الله و تصدیقات به لوازم الله و معرفت واقعى و معرفت به حدّى الله، گرچه حد معنا ندارد به جهت این كه حد ناشى از اجزاء ماهوى شیء مىشود كه آن اجزاء ما هوى به عنوان عام و خاص، و جنس و فصل مى باشد حّد را به معناى تعریف مىگیریم، و تصدیق به لوازم و تصور الله و حیثیاتِ الله، اقتضا مىكند تا این كه انسان، موجودٌ را حمل بر لفظ كند و الواجب اقتضا مىكند كه موجودٌ را حمل بر او بدون هیچ دلیل دیگرى كنیم، و حمل وجود بر الله و حمل موجودٌ بر الله، این حمل، حملِ ضرورت ازلیه است یعنى نسبتِ بین موجودٌ و بین الله ضرورت دارد و ضرورتش ازلًا است، یعنى نهایت و بدایت ندارد، به عبارت دیگر این ضرورت ضرورتى است ذاتى و به ذاتِ آن موضوع برمىگردد و ازلى است و نیاز به مفیض و جاعل ندارد.1
- سؤال: با برهان ثابت مىشود؟
پاسخ: بله، با برهان لذا تصور لوازم و تصور او اقتضاى اين حمل را مىکند.
سؤال: معناى واجب الوجود بدون استدلال و برهان اقتضاى سلب وجود را نمىکند.
پاسخ: تصور الله به عنوان صانع اول است و به عنوان له العلل است. تصور الله به عنوان اين است که ليس لَهُ ربٌ اين حکمِ به لوازم اقتضا مىکند که وجود به نحو ضرورتِ ازلى بر آن حمل شود. و اين برهان صديقين است.
پاسخ: بله برهان صديقين هم همين است.
- سؤال: با برهان ثابت مىشود؟
