
جلسه ۸۶
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۶
3یعنى به عبارت دیگر حمل تحرّك وحمل محمول بر موضوع؛ بالوجود است، یعنى به وجود الوصف است، به وجود این زید است، به علت وجود این تحرك حملِ بر زید مىشود، اما در مورد ـ زیدٌ عالمٌ ـ مىبینیم كه این طور نیست، وجودِ زید علت، براى حمل عالم بر زید نیست، چون عالِم به ماهیت زید بر مىگردد و لذا غیر از این زید كسى دیگر از ماهیات نمىتواند عالم باشد مثلًا (بقر لیس بعالم، الغنم لیس بعالم پس الماهیه الانسانیه هو العله الوحید لصحه الحمل العالم على زید) ماهیت انسانیت اقتضا مىكند كه عالم بر زید حمل شود، منتها آن ماهیت انسانیت و لو در ذهن باشد آیا كفایت مىكند براى اینكه عالم بر زید حمل شود؟ ماهیتِ ذهنیه انسانیت، اقتضاى علم را نمىكند بلكه ماهیتِ خارجیه اقتضاى علم را مىكند، یعنى وجود خارجى ظرف، براى عروض وحمل عالم بر زید نه اینكه شرط براى عروض عالم است، نه اینكه علت براى عروض عالم بر زید است فقط ظرف تحقق و ظرف وجود است،
در اینجا دو سه مسأله با هم خلط شده است: مطلب اول اینكه همانطورى كه عرض كردم چون برداشت صحیح از كلام محقق دوانى نشده است لذا ایشان را متهم به یك سرى اعتراضاتى كرده اند: اول اینكه در حمل زوجیت براى اربعه این را هم خدمتتان عرض كنم كه، به لحاظ معتبر این حملها متفاوت است، زیرا یك وقتى محمول را محمولى قرار مىدهیم كه ضرورت ذاتیه براى موضوع دارد، یك وقت محمول ما محمولى است كه ضرورت وصفیه براى موضوع دارد، یك وقت محمول ما محمولى است كه ضرورت ذاتیه أزلیه براى موضوع دارد، وقتى كه مىگوییم ـ الله قادرٌ، ـ این ـ الله قادرٌ ـ بالضرور أو بالامكان؟ حمل قدرت بر الله ضرورت دارد، حالا این ضرورت؛ ضرورتِ وصفیه یا ضرورت ذاتیه است؟ ضرورتِ وصفى آن است كه، قدرت در صورتى بر الله حمل مىشود كه وصفى واسطه در ثبوت باشد یعنى قدرت؛ وصف و لازمه انتزاع از ذات است و این وصف ملازم با ذات استكلُ شیىء فى دار الوجود له علمٌ و حیاهٌ و قدرهٌ ـ ، آن وقت چه برسد به اینكه خودش علت الوجود باشد بنابراین استنادِ قدرت به الله؛ نه به واسطه وصفِ ذات است بلكه به لحاظِ نفس ذات الله است، نفسِ ذات مقتضىِ حمل قدرت بر اواست، نفسِ ذات اقتضاى حمل علم و اقتضاى حمل حیات را مىكند، این را ضرورتِ ذاتیه مىگوییم پس ضرورت وصفیه نیست حالا كه ضرورت وصفیه نبود آیا این ضرورت، ضرورتِ ذاتیه غیر أزلیه است یا ضرورت ذاتیه أزلیه است؟ ضرورت ذاتیه غیر ازلیه به آن ضرورتى مىگویند كه محمول براى موضوع ضرورت دارد منتها ضرورتش مستند به علت ثالث است، علت دیگرى مىآید ومحمول را براى موضوع ثابت مىكند، مثل تحرّك براى انسان ضرورت دارد و ضرورت ذاتى هم دارد منتها این تحرّك باید به شرطِ یك علت خارجى باشد كه آن علت خارجى همان كتابت مىباشد، پس ضرورت وصفیه، منافاتى با ضرورت ذاتیه ندارد. وضرورت ذاتیه ضرورتى است كه به لحاظ وجود حمل مىشود یعنى وجود است كه باعث شده محمول براى موضوع باشد، مانند اینكه مىگوییم: ـ زیدٌ موجودٌ بالضروره الذاتیه لا بالضروره الوصفیه ـ ، ضرورت ذاتى یعنى وجود براى زید ضرورت دارد و احتیاج به وصف ندارد چه وصفى آمده است تا اینكه موجودً براى زید ضرورت پیدا كند هیچ وصفى نداریم، ـ زیدٌ موجودٌ ـ اما استنادِ به مبدأ كه علت موجده است آن باعثِ حمل موجودٌ بر زید شده است، پس موجودً در زیدٌ موجودٌ، براى زید ضرورت دارد و واسطه فقط وجود است نه اینكه وصفِ دیگرى باشد مثل كتابت و امثال ذلك. خوب این ضرورت مىشود ضرورت ذاتیه، آنوقت در ضرورت ذاتیه، یك نكته مىباشد و آن این است كه محمول براى موضوع ثابت است، لكن حمل محمول براى موضوع مقارن با وجود است ـ فرض كنید بنابر آن تقریرى كه مرحوم آخوند دارند و ما به این تقریر هم یك اعتراضى داریم ـ یعنى محمول براى موضوع ثابت است و ثبوت محمول براى موضوع در ظرف وجود است، نه اینكه علتش علتِ وجود است مانند، (الأربعه زوجٌ)، یعنى زوجیت؛ واجب الوجود براى اربعه است، اما نه اینكه وجود، علتِ براى عروض باشد، بلكه وجود، ظرف ثبوت است یعنى اربعه اى كه در خارج است این اربعه در خارج، زوجیتِ در آن واجب الوجود است اما در واقع زوجیت به اربعه برمى گردد، نه اینكه زوجیت به وجود اربعه برگردد مانند اینكه مىگوییم ـ زیدٌ عالمٌ ـ ، آن عالمى كه الآن ـ زید عالم ـ است، عالم ضرورت براى زید دارد منتها نه اینكه وجود، علت براى این ضرورت است، و نه اینكه وجود علت براى ثبوت عالم براى زید است آنچه كه علت است عبارت است از ماهیت زید، ماهیت زید اقتضاى علم را مىكند و لكن عالمیت اگر بخواهد در خارج تحقق پیدا كند بدونِ وجود؛ تحقق پیدا نمىكند این عالم نمىداند كه روى زید حمل بشود یا نشود؟ وجود مىآید و زید را در خارج موجود مىكند عالِم هم روى زید مىآید و به واسطه وجود حمل مىشود، پس بنابراین به این مىگویند ضرورتِ مَعَ الوجود لا الضرور بشرط الوجود، ما یك الضرور بالوجود داریم مانند تحرّك براى اصابع به شرطِ وجود كتابت و یك ضرورت مع الوجود داریم مانند عالمیت براى زید، منتها؛ مع الوجود است لا بالوجود یعنى خودِ عالمیت، به زید بر مىگردد و براى تحققش نیاز به وجوددارد.
