
جلسه ۸۶
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۶
2توضیح این مطلب این است كه: گاهى از اوقات مىبینیم علتِ وجودى، واسطه در ثبوت محمول براى موضوع است مانند اثبات تحرّك براى انسان كه متوقف بر وجود وصفى است كه آن وصف، وصفِ كتابت مىباشد، لهذا مىگوییم (كل كاتب متحرك الاصابع بالضروره مادام كاتباً لا دائماً ـ كه با قیدِ ـ مادام كاتباً، ـ اثباتِ علیتِ كتابت را براى تحرك مىكنیم و با قید ـ لا دائماً ـ نفىِ علیت را به طور دوام مىكنیم، پس این ضرورت به شرط وصف است و، وصف مادام كاتباً زمانیه مىباشد. و همینطور در هروجودِ محمولى كه براى اثبات او، براى موضوع، نیاز به وجودِ شرط و وجود غیر داشته باشیم مثلًا در مورد ـ زیدٌ عالمٌ ـ ، اثبات علم براى زید، نیاز به وجودِ زید داریم.
و در بعضى از اوقات وجود، علتِ اثباتى نیست و آن شرط، قیدِ براى اثبات نمىباشد، بلكه ظرف براى آن محمول است یعنى علت نیست به عبارت دیگر ماهیت و وجود؛ هر دو، دو علت براى تحقق تحرّك براى زید مىباشد ماهیت زید و وجود كتابت هر دو علت براى تحرك اصابع مىشوند، ولى در بعضى اوقات شرط، علت نیست و خود محمول لازمه ماهیت است ولى چون محمول را به لحاظِ وجودِ خارج تصور مىكنیم تبعاً وجود هم باید دخالت داشته باشد، اما دخالتِ وجود به عنوان علت نیست بلكه به عنوان ظرف است، چون اصلا در خارج بدون وجود تحقق پیدا نمىكند ازاینجا مىخواهیم اشكال به آخوند را وارد كنیم.
فرض كنید كه مىگوییم ـ زیدٌ عالمٌ ـ ، در زیدٌ عالمٌ؛ علم را حمل بر زید مىكنیم، آیا علم را حمل بر وجود زید مىكنیم یا بر ماهیت زید مىكنیم؟ به عبارت دیگر عالم به ماهیت زید بر مىگردد یا به وجود زید برمىگردد؟ معلوم است كه به ماهیت برمىگردد، یعنى ما عالم را به حیوان نمىتوانیم حمل كنیم و بگوییم: (البقر عالمٌ، الغنم عالمٌ، الحدید عالمٌ، الكتابُ عالمٌ، ـ تمام اینها خلاف است، چون عالم یك وصفى براى زید است كه به ماهیت خارجیه زید برمىگردد، نه به ماهیت ذهنیه زید. یعنى زید باید باشد، و وجود داشته باشد تا بتوانیم عالم را بر زید حمل كنیم، اگر زید وجود نداشته باشد حملِ عالم بر زید هم لغو خواهد بود. ولى وجودِ زید؛ علتِ براى عالم نیست، زیدیت زید علت، براى عالم است یعنى چون زید، زید است و انسانِ عالم است نه اینكه چون زید موجود است پس عالم است. اما كتابت، علتِ براى حركت است اگر كتابت نباشد اصلًا حركتى نیست، یعنى وجودِ كتابت، علت براى حركت اصابع خواهد بود فرق بین اینجا و آنجا این است كه، در آن جایى كه وجود، علت براى حمل محمول بر موضوع باشد در آنجا محمول به واسطه وجود حمل مىشود یعنى در این حمل نیاز به علتِ موجِده داریم كه آن علتِ موجده همان وجود است، مثلًا (كل كاتب متحرك الاصابع بالضرور مادام كاتباً)، یعنى حملِ تحرّكِ اصابع بر ذات كاتب كه زید است بر نمىگردد، لذا شما خیلى از اشیاء را مىبینید كه متحركند، الآن این كتاب هم حركت مىكند ولى به ذات كتاب بر نمىگردد، پس این تحرّك به اگر ذاتِ زید برگردد به واسطه یك علتى است كه آن علت چه ثبوتِ وصف كتابت مىباشد
