
جلسه ۸۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۵
5ولى ما قبول داریم، بر این كه مقید بر وجود نیست. این یك مسأله بدیهى است، كه واجب بودن لوازم ماهیات براى خود این ماهیات، نیاز به وجود خارجى آنها ندارد. صرف تصور اربعه اقتضاى زوجیت را مىكند سواءٌ آن كه در خارج موجود باشند، یا موجود نباشد.
پس بنابراین اشكال مرحوم آخوند بر محقق دوانى وارد نیست، و محقق دوانى این مسأله را از باب مشروطه گرفته است. یعنى لو فرض كه منظور از مواد ثلاث ضرورت به شرط وجود است، امتناع به شرط وجود است؛ امكان به شرط وجود است. لو فرض كه منظور این باشد. باز اشكال پیش نمىآید. این كه شما گفتید كه موجبِ بطلان تالى مىشود؛ موجب صحت تالى مى شود در حالتیكه تالى باطل است كه زوجیت واجب باشد براى آن؛ نه خیر، زوجیت واجب است براى اربعه؛ واجب الوجود هم هست براى اربعه، منتهى مفروض بر این كه اربعه باشد، واجب الوجود است و مفروض به این كه اربعه نباشد واجب الوجود، نخواهد بود؛ به اصطلاح نمىشود.
پس وقتى كه ما مىگوییم بنا بر فرض شما «الاربعه زوج» دو جور مىتوانیم تفسیر كنیم. یا این كه بگوییم الزوجیه واجبه بالنسبه به اربعه یا این كه مىتوانیم بگوییم الزوجیه واجبه الوجود بالنسبه به اربعه اى كه موجود است. اما بالنسبه به اربعه اى كه موجود نیست لَیسَت بواجبه الوجود بلكه ممكن الوجود است.
یعنى وقتى كه ما زوجیت را حمل بر اربعه بكنیم دیگر ضرورت را براش نمىآوریم. اگر اربعه ما موجود خارجى باشد، مادّه قضیه را ضروریه مىآوریم. اگر اربعه ما وجود خارجى نباشد، و منظور ما واجب الوجود بودن است، امكان مىآوریم.
اصلا مىگوییم «الزوجیه ممكن الوجود بالنسبه به اربعه اى كه هنوز وجود خارجى ندارد. مثل اینكه بگوئیم «زیدٌ ممكن الوجود» در جایى كه زید وجود خارجى ندارد. اگر زید در خارج موجود بود. آیا مىتوانیم بگوییم «زیدٌ ممكن الوجود» (آن امكان؟؟؟ نه بحث امكان؟؟؟ را نمىكنیم. بحث امكان وجودى مىكنیم نه امكان؟؟؟) وقتى كه الان زید در خارج است، دیگر مىگوییم «زیدٌ واجب الوجود» منتهى واجب بالغیر. بالاخره كه الان موجود هست. لذا واجب الوجود بالذات داریم؛ واجب الوجود بالغیر داریم، بالنفسه داریم، بالغیره داریم اینها یك مسأله دیگرى است.
