
جلسه ۸۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۵
4و بنابراین مرحوم آخوند ثابت مىكند در این كه حق مطلب، همان است كه ایشان فرمودند: و آن این است كه مفهوم واحد عبارت است از نفس مفهوم مواد ثلاث. نه تقید به وجود و عدم. تقید به وجود در فلسفه، به لحاظ جریان مواد است در فلسفه، به مواد ثلاث چه مربوط است؟ در تقید این ماهیات به ثبوت و تقرر ماهیت كه نه وجود باشد، از خود مواد ثلاث فهمیده نمىشود. چون مواد ثلاث را كه در مناطق ما استعمال مىكنیم مقید به تقرر ماهیت مىشود نه به وجود ماهیت. یعنى نفس تصور ماهیت.
بناءًا على هذا نفس مواد ثلاث به اتحاد مفهومى خودشان باقى مىمانند. سواءٌ آن كه در فلسفه مورد استفاده قرار بگیرند یا در منطق مورد استفاده قرار بگیرند.
اشكالى كه بر مرحوم آخوند نسبت به اعتراض محقق دوانى وارد است. همین جهتى است كه عرض كردیم. هر بچه اى هم مىفهمد كه حمل لوازم ماهیات به ماهیت به لحاظ جعل به ماهیات نیست. این به لحاظ تقرر ماهیات است. هر كسى كه مقدارى، مقدارِ، كمى، فلسفه خوانده باشد. نیاز به زیاد هم نداریم، ده صفحه پانزده صفحه خوانده باشد مىفهمد كه خود لوازم ماهیات ثبوتشان براى خودشان نیاز به جعل ندارد. همین طور، ثبوتشان براى ذواتشان كه ملزومات هستند، نیاز به جعل ندارد. شما وقتى كه زید را تصور مىكنید. یعنى حیوان ناطقیت در ذهن شما مىآید؛ بخواهید یا نخواهید مىآید! حال سواءً آن كه این زید، وجود خارجى دارد، یا وجود خارجى ندارد. به آن مسأله كارى ندارد. پس منظور محقق دوانى از واجب الوجود بودن لوازم ذاتى و ماهیات براى ماهیات این است كه فرض بر این است كه خصم در مقام اعتراض بنا را بر این قرار داده كه منظورش از اتحاد مفهومى تقید به وجود است. بنابراین فرض است كه مىگوییم هیچ اشكالى لازم نمىآید. یعنى بر فرض، همان مواد ثلاثى كه در فلسفه بكار مىرود ـ كه مقید به وجود است ـ در منطق نیز بكار برود كه تقید به وجود باشد. با این فرض اشكالى هم باز پیش نمىآید.
