اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۵

1
  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  دیروز عرض شد كه اتفاق در مفهوم مواد، در قضایاى فلسفى و در قضایاى منطقى، موجب بطلان تالى است. یعنى موجب صحت تالى به عبارت دیگر، كه واجب الوجود بودن لوازم ماهیات براى ماهیات نمى‌شود. بیان تفتازانى عرض شد. و ایشان از آن نقطه نظر آن تلازم را نقل كرده اند.

  •  نظر ایشان این بود كه چنانچه منظور از واجب بودن لوازم ماهیات براى ذواتِ آن ها باشد، ما بطلان تالى را قبول نداریم. لوازم ماهیات واجبهم لذواتها یعنى به ملزوماتها كه در واقع ذواتشان همان ملزومات باشند مثلا اربعه ملزوم براى زوجیت است و زوجیت لازمه اربعه است. و زوجیت واجب است براى اربعه. این مطلب اشكال ندارد.

  •  و اگر منظور واجب بودن خود لوازم است براى ذوات خودشان؛ یعنى براى خودشان؛ مثلا فرض كنید واجب بودن زیدیت براى زید یا واجب بودن عمریت براى عمرو یا واجب بودن حیوان ناطقیت للاانسان و بطور كلى واجب بودن مقوّمات ماهیت براى خود ماهیت. اگر اینطور است، ما تلازم را قبول نداریم. یعنى اتفاق در آن مفهوم موجب واجب الوجود بودن لوازم ماهیت براى ذاتشان باشد را قبول نداریم. به جهت این كه وجود ناعت دائر مدار وجود منعوت است؛ تا وقتى كه آن منعوت در آن جا كه موصوف است تحقق خارجى نداشته باشد، ناعت هم تحقق خارجى ندارد.

  •  مرحوم محقق دوانى در این جا به یك نحوه دیگرى وارد شده؛ ایشان مى‌فرمایند كه؛ این آقایان قائل هستند به این كه مواد ثلاث در قضایاى فلسفى مقید به وجود است و همین تقید به وجود، در قضایاى منطقى هم موجود است خوب ما در این جا باز، همین دو مطلب را پیش مى‌كشیم كه یا منظور شما از بطلان تالى واجب بودن خود لوازم است براى لوازم، یا واجب بودن لوازم است براى ماهیت.

  •  در صورت اول كه واجب بودن لوازم است براى خود لوازم، ما همان مطلبى را كه تفتازانى نقل كرده در این جا نقل مى‌كنیم. صاحب مغاسب در این جا مى‌فرمایند كه واجب بودن یك وجود ناعتى دائر مدار وجود منعوت است. و وقتى كه هنوز تحقق منعوت و وجود منعوت مورد بحث است، واجب بودن ماهیات براى ماهیات، داراى اشكال است. واجب الوجود بودن ماهیات براى ماهیات، منوط به وجود موصوف است كه همان اربعه باشد.