
جلسه ۸۴
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۴
9بعد آنوقت مىگوید. بله، براى خدا، اسلام در خطر است. این چه و چه در خطر است بگو خودم در خطرم. اسلام كجا در خطر است. اسلام صاحب دارد. نمىخواهد اسلام در خطر باشد.
و لِلبَیتِ رَبٌّ
واقعا كلام حق، همان كلامى بود كه عبدالمطلب فرمود كه به آن ابرهه گفت كه شتران مرا بیاور، گفت آمدى چه؟ رفتى پیش. گفت آمدم شترهایم را از تو بگیرم. لشكر تو آمدند شترهاى من را گرفتند و حراج كردند. آمدم شترم را بگیرم او گفت كه: عجب عجب، ما نسبت به شما، گمان دیگرى داشتیم. ظن دیگرى داشتیم. خیال كردیم آمدى اینجا، بگویى كه آقا كعبه را چه كن نمىدانم، فلان كن، دست از كعبه بردار، فلان كن، گفت: به من چه مربوطه كعبه وللبیت رب به من چه ربطى دارد من شترهایم را دزدیدید بیایید شترهایم را پس بدهید.
این كلام واقعا یك كلام یك شخص موحد است. در یك جایى دیدم كه یك آقایى به این كلام عبدالمطلب اشكال كرده بود. بله و گفته بود كه این كلام در آن موقع درست بوده ولى دیگر وقتى كه پیغمبر (ص) آمد، این كلام دیگر باطل شد. یعنى چه للبیت رب للبیت رب یعنى ما بنشینیم كنار، به ما ربطى ندارد. نه ما هم باید خودمان را زمام دار بدانیم، ما هم باید خودمان را حامى دین بدانیم. ما باید احساس وظیفه و مسئولیت كنیم. این بیچاره نفهمیده این كلام عبدالمطلب را، عبدالمطلب آمده عین توحید را در اینجا بیان كرده، آمده مىگوید: خیال نكن من بخواهم سر تو منت بگذارم، این فضولى در كار خداست. این دخالت در ارزش مولا را پایین آوردن است. این در اینجا قدرت خداوند را محدود كردن است. این در اینجا، آبرو براى خدا گذاشتن است، آبرو كسى براى، خدا، نگفته است كسى بیاید و براى من ابرو بگذارد. منم كه به شما آبرو مىدهم. من هستم كه به شما قدرت مىدهم. من هستم كه به شما حیات مىدهم. آنوقت شما مىخواهید از ابروى خودتان براى من خرج كنید؟ خیلى حرف، حرف مهمّى هست.
