اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۴

8
  •  این كلام محقق دوانى است.

  •  خوب این كلام، واقعا كلام متینى است. ولى محقق دوانى نیامده بگوید كه زوجیت واجب الوجود است بالنسبه به اربعه، و این ارتباط را مشروط به وجود اربعه می‌داند. ولى در اینجا آمده بگوید كه چنانچه این زوجیت بخواهد واجب الوجود باشد. باید این اربعه هم در خارج باشد. اگر اربعه در خارج نباشد، زوجیت واجب الوجودى نیست. بله واجب یك مسأله است. زوجیت، واجبه بالنسبه به اربعه یك وقت مى‌گوییم زوجیه واجب الوجود بالنسبه باربعه، این را باید دقت كنیم. زوجیت واجب است به نسبت به اربعه صحیح است. چه اربعه در خارج باشد، یا نباشد یك وقت مى‌بینى زوجیت واجبه الوجود به نسبت باربعه یعنى وجود خارجى زوجیت، این وابسته به اربعه است. وابسته به اربعه خارجى است، نه وابسته به اربعه كل اربعه اگر اربعه نباشد. واجبه الوجود هم در واقع نخواهد بود. مرحوم آخوند آمده به این كلام محقق دوانى اعتراض كرده، و آن اینكه فرموده است كه گاهى اوقات آقا در باب انتساب بین نعت با این منعوت وقتى كه بحث در ماهیات و لوازام ماهیات است. مرحوم آخوند مى‌فرمایند در اینجا بحث اصلا به جعل نمى‌خورد. جعل همیشه به وجود مى‌خورد. در مقام جعل، جعل به ماهیات كه نمى‌خورد. جعل به وجود مى‌خورد. یعنى وجود محدود و مخصوص را براى ماهیت جاعل عنایت و نظر او به آن تعلق مى‌گیرد. پس بنابراین، اینكه ما منوط كنیم زوجیت را براى اربعه، به لحاظ جنبه ربطى او با جاعل است؟ اینطور است؟ ماهیات كه جعل بر نمى‌دارند. این همه ما ماهیات در ذهن داریم. یكى از آن در خارج تحقق پیدا نمى‌كند.

  • نكته اخلاقى

  •  این همه ما شریك‌البارى در ذهنمان درست كردیم، پول یك شریك‌البارى، زن یك شریك‌البارى، اینها شریك البارى نیستند؟ ریاسات، به‌به بیایید ببنیید چه خبر است اوضاع. اینكه دیگر از آن شریك‌الباریهاى گردن كلفت است كه دیگر اى كاش فقط به لحاظ شریك‌البارى فقط قبول مى‌كردیم خود بارى را هم كنار گذاشته اصلا بارى در كار نیست همه‌اش شده شریك البارى، خوب این خداى بیچاره، از این خدا مظلوم‌تر من در عالم ندیده‌ام. هر چه كاسه و كوزه هست به سر این خدا مى‌شكند براى خدا جنگ كنید. براى خدا صلح كنید. براى خدا ریاست كنید. براى خدا از ریاست كنار بروید. براى خدا جهاد كنید. براى خدا. این خداى بیچاره. خدا هم كه زبان ندارد. كه بگوید بابا من، چرا من را این وسط مى‌كشید. بگویید براى خودتان. اینها هم از این بى‌زبانى خدا سوء استفاده مى‌كنند سوء استفاده مى‌كنند هى مى‌گویند. براى خدا، براى خدا، براى خدا. امّا خدا زبان ندارد. صبر مى‌كند. صبر مى‌كند، یكدفعه چپه مى‌كند. یعنى، آنوقت به قول یارو گفت دارم نى مى‌زنم. گفت چرا صدایش در نمى‌آید؟ گفت صدایش فردا در مى‌آید. حالا اینها هم مى‌تازند. این مى‌تازد، آن مى‌تازد. این به سر این مى‌زند. این به سر آن مى‌زند فقط، همه هم مى‌گویند براى خدا، همه ایشان ورد زبان و دهان همه این است كه براى خدا. براى خدا، ملت را مى‌چاپیم. براى خدا نمى‌دانم فلان مى‌كنیم. براى خدا، چه ... آن هم بیچاره نشسته همین طور كت بسته، مى‌گوید یك مشت آدم درست كردیم، البته اسمشان را آدم بگذاریم، یك مشت آدم این وسط ریختیم خودمان هم در كارش ماندیم اینها دیگر كى هستند این وسط خلاصه. هى از كیسه ما خرج مى‌كنند. بابا یك خورده انصاف داشته باشید. خدا از آدم منصف خوشش مى‌آید. یك مقدار انصاف داشته باشیم براى خودمان، نگویید اینقدر براى خدا، بگوییم براى خودمان. تا طرف به كارش مى‌گیرند، كار ندارد. همین كه طرف مى‌خواهد از كار بر كنار بشود مى‌گوید مى‌روم از كجا تا كجایتان را مى‌گویم. خوب بابا، این كه از كجا تا كجایتان را مى‌گویم. این آیا قبلا نبوده است. الآن یكدفعه خلق شد؟ یا به خاطر اینكه گذاشتند تو را كنار مى‌گویى؟