
جلسه ۸۴
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۴
4پس بنابراین در اینجا وقتى كه ما مىگوئیم الانسان حیوان الناطق بالضروره ما كارى نداریم انسان در خارج هست یا در خارج نیست ما به تقرر انسان كار داریم به تقرر ماهیت كار داریم این تقرر ماهیت در هر جا كه مىخواهد باشد یا نباشد نفس تصور این ماهیت اقتضاى تاكد ثبوت این محمول را براى موضوع مىكند این محمول براى موضوع به نحوى ثابت است كه احتمال عدم را منتفى مىكند پس بنابراین در اینجا این مواد ثلاث درحكم قالب مىمانند
جناب آقاى شارح مواقف شما كه مىخواهید به ایشان جواب بدهید باید اینطور جواب بدهید نه اینكه بگوئید ملازم با مقدم ما كه مفهوم واحد باشد آیا ملازم دارد وجود ثبوت ماهیات زوجیت را براى آن اربعه یا ملازمت ندارد. شما یك وقتى كه در وهله اول بحث را بردید روى ثبوت ماهیات، گفتید كه بله زوجیت در هر حالى ثابت است براى اربعه این واجب است براى اربعه وقتى كه مىگوئید واجب است براى اربعه واجب الوجود است براى اربعه به نحو اطلاق یا به نحو قضیه شرطیه در صورتى كه اربعه باشد و همینطور در مورد اول وقتى كه مىگوئید ما تلازم را قبول نداریم یعنى بطلان تالى را قبول داریم كه ماهیات این لوازم ماهیات براى ذات خودشان كه خودشان لوازم ماهیات باشند یعنى ذات زوجیت براى زوجیت نه براى اربعه این بطلان تالى را قبول داریم ولیكن ملازمه را قبول داریم این حرف هم محل اشكال است به جهت این است كه اگر شما این وجوب ثبوت ماهیات را براى ذات خودشان ثبوت این وجوب را وجوب تقررى مىدانید پس بنابراین در اینجا نمىتوانید بگوئید تالى باطل است كه خود این زوجیت براى نفسشواجب باشد خوب زوجیت براى نفس واجب است و این كارى به آن مفهوم ندارد.
دیگر شما از این باب وارد بشوید باید بگوئید كه چه ما قائل به وحدت مفهوم در مواد مستعمله در فلسفه یا در منطق باشیم یا نباشیم این ماهیات براى ذوات خودشان یا لوازم ماهیات براى ذوات خودشان در هر حال واجب هستند و این كارى به وجود ندارد. اصلا به وجود چه مربوط است خود ذات یك شى براى ذات شى واجب است براى اینكه شما مىگوئید ذات شى، شى را وقتى در نظر مىگیریم ذات او را هم در نظر مىگیریم پس بنابراین دیگر معنا ندارد به مفهوم مراجعه كنید و اگر شما سراغ مفهوم مىروید یعنى قبول مىكنید كه آن مفهوم حق است و مقدم حق است یعنى اتفاق مفهومى باید باشد یعنى برخلاف یعنى اشتباه عرض كردم یعنى اتفاق مفهومى صحیح است كه مفهوم، مفهوم واحد باشد اگر مفهوم مفهوم واحد بخواهد باشد آن بخواهد بكار ببرد آن موجب بطلان تالى است بخاطر اینكه اگر مفهوم واحد باشد چون در فلسفه به معناى تقید وجود است همان هم در میزان و در منطق اگربه معناى تقید وجود باشد معنایش این است كه نفس تقرر ماهیت موجب وجود خارجى او باشد این چیست این باطل است پس بنابراین این كه الآن مورد بحث هست این است كه آیا مفهوم اتفاق مفهومى آن اتفاق مفهومى مورد لحاظ است یا اتفاق مفهومى مورد لحاظ نیست یعنى همان مفهوم واحد كه در اینجا به معناى وجود است در اینجا هم به معناى وجود باشد
