
جلسه ۸۴
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۴
11مرحوم آشیخ مرتضى طالقانى، در یك جا بود صحبت از مشروطه و این حرفها را میزد. بعد اینطورى كرد یك مشت سگ و گرگ افتادهاند به جان ملت، منظور همین آخوندها و اینها بودند. و به اسم خدا دارند مردم را به دم تیغ و كشتن و كشتار و فلان و این حرفها قرار مىدهند. یعنى سگ و گرگ.
جریان مشروطیت لكه سیاهى است در تاریخ تشیع و روحانیت
بله این واقعا شما نگاه كنید به آن اوضاع در آن موقع، یكى مىگفت ما فیضیه اسلام یكى مىگفت اى آقا آن یكى فتواى قتل به آن مىداد، آن یكى فتوا به قتل این مىداد. این جریان مشروطیت واقعا یك لكه سیاهى است در تاریخ تشیع و در تاریخ روحانیت، واقعا خیلى جریان، جریان عجیبى است. آقا آخوندها فتوا به قتل یكدیگر مىدادند. فتوى مىدادند آقا، این را بكشید، این مىگفت او را بكشید. و اینها را نمىآیند رو كنند. اینها اگر یك مجموعهاى تدوین بشود راجع به تاریخ مشروطیت و بیایند و بگویند. كه چه بوده و اینها. آدم به خدا پناه مىبرد و یعنى كار او به جایى مىرسد كه، حالا طرف فرض كنید كه آقا فهم دینىاش، به اینجا دارد مىرود. نباید این كار اقدام بشود.
آقا شما چطور فتوى به قتل ایشان دارید مىدهید. با این جرات فتوى به قتل مىدهید؟ آخر این یعنى چه؟ آخه خیلى مسأله مهم است. یك وقت مىگوییم طرف، معاند است. كافر است، مرتد است، خیلى خوب، این خوب این هم باید ثابت شود. یك وقت آقا فهم او همان طورى كه مبانى اجتهاد و استنباط، شما را به این راه برده، همان مبانى این را به این راه برده است. خوب این چه تقصیرى دارد؟ واقعا اگر فلان شخص در روز قیامت بیاید و بگوید خدایا من با این مبانى گفتم كه مشروطه نباید بشود. آیا خدا از او مواخذه میكند؟ خوب فلله الحجه البالغه دیگر نمىكند. چطور اینكه خود شما با این مبانى كه دارید، خودت را ملزم مىدانى بر اینكه بر طبق این مبانى عمل كنى. خوب او هم خودش را ملزم مىداند كه عمل كند بر طبق آن مبانى، خوب اینكه تكلیف لا مرّجح مىشود تو بگویى، نه خیر مبانى من بر او مقدم است. نه خوب، آن مىگوید مبانى من مقدم است. او مىگوید من دارم مىبینم در پس پرده مشروطیت، انگلیس و روس و اینها خوابیدهاند. و اینان بازى دارند مىدهند. دارند شما را بازى مىدهند تو نمىفهمى، او مىگوید نه من یك چیزهایى مىفهمم كه تو نمىفهمى. خوب حالا تكلیف چیست؟ خوب یا اینكه بگوییم آقا هر دو تساقط ها اذا تعالى یا تساقط بروید كنار. خود مردم بیایند یك خاكى بر سر خودشان بریزند. مىگویند نه، نمىشود آقا، ما زعیمیم، رهبرآنها هستیم، ما آیت الله فى الانام هستیم آیت اله فى العالمین هستیم. زمام امور مردم بدست ما است. عرض و ناموس مردم در دست ما است. زمام مردم در دست ما است. ما نمىتوانیم رها كنیم. بسیار خوب، او هم مىگوید ما نمىتوانیم ول كنیم. او هم همین را مىگوید دیگر، او هم مىگوید ما نمیتوانیم رها كنیم، این وسط چه مىشود؟ اینان مىكوبند به هم. آنوقت آدم زرنگ چه كسى است؟ آدم زرنگ این است كه تا ببیند حریف، ول نمىكند برود كنار. صدایش در نیاید. چون مىبیند فایده كه ندارد. یك صحبتى را مىكند، مىگوید آقا نظر من نسبت به قضیه این است و خداحافظ. كه نگویند حرف را نزد. كه نگویند اتمام حجت نكرد. بگویند مگر لال بودى؟ خوب آقا آن موقع یك حرفى مىگفتى، دو تا حرف مىشنیدى. این بیاید حرف را بزند بعدا برود كنار. چون اگر بیاید داخل گود چه مىشود؟ همین اوضاع مشروطه است. چه خونهایى ریخت؟ چقدر مردم آقا شیخ فضل الله نورى را به دار زدند دیگر. براى همین دیگر.
