
جلسه ۸۴
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۴
7بناء علیهذا محقق دوانى مىخواهند بفرمایند كه ما خودمان مىدانیم عقل ما هم به این مقدار مىرسد كه زوجیت براى اربعه به لحاظ تقرر ماهیت اربعه است نه به لحاظ وجود خارجى اربعه حتى شما اربعه را در ذهنتان هم بیاورید باز زوجیت بر آن بار مىشود كارى به وجود خارج نداریم ولى صحبت در این است كه جوابى را كه مىخواهیم به این آقا بدهیم از همان حرفى كه خود ایشان مىزند وارد مىشویم یعنى برهان ما در اینجا جدل را دراینجا بكار مىبریم. یعنى حرف خود ایشان را مىگیریم آنوقت با همان حرف خودش جواب میدهیم. ما مىگوییم بسیار خوب ما قبول مىكنیم اصلا فرض را بر این مىگذاریم كه مواد ثلاث كه در فلسفه با تقید به وجود است همان با تقید به وجود در منطق بكار مىرود مىگوییم بسیار خوب، خوب قضیه الاربعه زوج چه مىشود؟ الاربعه زوج بنابراین اتّفاق الاربعه زوج بالضروره یا بالامكان بالضروره دیگر این معنایش این است كه الزوجیه واجب الوجود بالنسبه بالاربعه خوب این كه مىگوییم الزوجیه واجب الوجود آیا به عنوان یك قضیه ضروریه مطلقه است یا به عنوان قضیه مشروطه است؟ مشروطه است به وجود موضوع. وقتى كه ما مىگوییم كل كاتب متحركالاصابه بالضروره آیا باید بگوییم مادام كاتباً یا نباید بگوییم؟ باید بگوییم مادام كاتباً پس این مىشود مشروطه دیگر یا فرض بكنید درقضایاى وقتیه دیگرمثل این كه كل قمر منخسف ما وقت حیلوله عرضهم و بین الشمس خوب در اینجا قضایاى ما قضیه مشروطه است یا قضیه مطلقه است؟ یا قضیه فرض كنید دائمیه است؟ یا ضرورت ضرورت ازلیه است؟ كدام است؟ در اینجا قضیه قضیه مشروطه است زوجیت واجب الوجود است بله این را قبول مىكنیم چه كسى گفته باطل است زوجیت را واجب الوجود مىدانیم بالنسبه بالاربعه مادام اربعه موجوده نه به طور اطلاق پس بنابراین اشكال در اینجا لازم نمىآید
خوب این از این طرف آمدیم سراغ اینكه ما مىخواهیم لوازم ماهیات را براى خود ماهیات واجب الوجود بدانیم آنجا هم مىگوییم همین طور است این ذات یك وقتى باصطلاح بیان كلام محقق دوانى را عرض مىكنم یعنى در تقریر مطلب ایشان یك وقت مىگوییم كه الزوجیه واجبالوجود بالنسبه بنفسه مطلقا اشكال پیدا میشود زوجیت مطلقا واجب الوجود است نه زوجیت واجب الوجود نیست، شاید ما در خارج اصلًا زوجیت نداشته باشیم چرا واجبالوجود باشد؟ یك وقت مىگوئیم زوجیت نعت است، وجودش وجود ناعت است، وجود ناعت وقتى واجبالوجود مىشود كه منعوتش باشد وصف وقتى واجب الوجود مىشود كه موصوف آن باشد پس بنابراین زوجیت قبول دارید نعت است یا نه؟ خوب شارح مواقف كه نمىتواند بگوید قبول نداریم نعت است مىگوید نعت است نعت كى واجب الوجود مىشود وقتى كه منعوتش باشد وقتى منعوتش باشد نعت هم بر آن چه واجب خواهد بود كى عالمیت براى زید واجب میشود؟ وقتى كه زید باشد وقتى كه زید در خارج نباشد عالمیتى هم در كار نداریم بیاضیتى هم در كار نداریم سوادیت هم در كار نداریم هیچى هم در كار نداریم پس بنابراین وجود ناعت بر فرض تحقق موضوع او كه منعوت است این هم واجب مىشود براى منعوت، اما خودش فى حد نفسه واجب نمىشود. همین حرف را هم در اینجا مىزنیم. مىگوییم آقا ما اصلًا قبول داریم. بله مواد ثلاث در فلسفه و در منطق همه به یك معنا هستند، و آن هم مقید به وجود است. ما این را قبول داریم. ولیكن ما این حرف را مىزنیم. مىگوییم (زوجیت الزوجیه واجب الوجود بانسبه بنفسه.) باز اشكال ندارد. (الزوجیه واجب بانسبه بنفسه)، منتهى این زوجیت كى واجب الوجود است؟ وقتى كه منعوتش باشد. وقتى كه منعوتش باشد. خوب زوجیت هم واجب الوجود هست به تبع. منعوتش نباشد، اصلا سر بىصاحب را آدم چه چیز را بتراشد؟ اصلًا زوجیتى نیست كه واجب الوجود باشد یا واجب الوجود نباشد.
