اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۴

12
  •  شما مى‌دانید فتواى قتل آقا شیخ فضل الله نورى بدست یكى از اعاظم علماى نجف صادر شده؟ خبر دارید؟ همین كه ما داریم كتابهاى ایشان را مى‌خوانیم. فتواى قتل ایشان را صادر كردند.

  •  خوب یعنى كار به كجا واقعا مى‌رسد، یعنى چه اوضاعى در آن موقع بوده است؟ چه ذهنیتى در ان موقع بوده است؟ حالا این هم كه فتواى قتل را صادر كرده آدم بدى نبوده ها. این هم بالاخره مى‌گفته كه خدا، این هم اما این، اینكه مى‌گویند باید حتما اوضاع به دست یك ولى كامل باشد همین است كه یك مسائلى هست كه فقط ولى مى‌تواند ببیند كه آینده چه خبر است. ما نه، ما كتاب را باز مى‌كنیم. آه یك روایت پیدا مى‌كنیم طبق آن عمل مى‌كنیم. اما آن كسى كه ولى است.

  •  روایت را هم مى‌بیند، آینده را هم مى‌بیند، مصالح را هم مى‌بیند با تمام اینها مى‌گوید اقدام بكنید، نكنید چه مقدار اقدام كنید. چه مقدار عقب نشینى بكنید. به طور كلى اوضاع را خود او چه كار مى‌كند؟ بدست مى‌گیرد. اما افراد دیگر نه، صاف مى‌روند جلو نه این طرف را نگاه مى‌كنند نه آن طرف را نگاه مى‌كنند. هر چه این طرف لت و پار شدند و ریختند كنار، بشوند بگذار ما برویم به مقصد برسیم. یكدفعه مى‌بیند. تق كله شان مى‌خورد به دیوار، اى داد بى داد یك برنامه‌اى شد، همه چیز به هم ریخت. لذا در جریان مشروطه همین شد.

  •  همین جناب آقاى آخوند كه این همه چیز مى‌كرد. یك‌دفعه دید عجب، ورق برگشت، انگلیس آمد روى كار، انگلیس و تقى‌زاده و این آدم هاى ولد الزناهاى درجه یك ولدالزنا هم مراتبى دارد دیگر، امثال تقى‌زاده حرامزاده آمدند روى كار و زمام امور را بدست گرفتند. آن‌وقت بر علیه خود آخوند، آنها اقدام كردند. بر خود همین كه تمام ملت را راه انداخته، این همه كشت و كشتار را هم كرده، بعد آنجا دید، عجب كلاهى سرش رفته است. حالا كه این كلاه سر او رفته پس حمله كنیم. ملت را از درون كربلا و عراق و نجف و كوفه و بغداد، همه را حمله كرد بیایند در ایران كه خلاصه، ایران را راه بیاندازیم، به كوفه رسید در قهوه‌اش سم ریختند، فردا كشتنش همان آقاى قهوه‌چى ـ عرب‌ها مى‌گویند: قهوایى ـ همان آقا، شب در كوفه كنار شط در قهوه‌اش سم ریخت صبح هم غائب شد. همان قهوه چى خود او، آبدار چى خود او به اصطلاح. غائب شد، تمام شد و رفت، ملت هم برگشتند دوباره سر جایشان در نجف و بر سرشان هى زدند اى واى!