
جلسه ۸۳
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۳
3حال صحبت در این است كه یا این محمول ضرورت دارد براى این موضوع یا امتناع دارد محمول براى موضوع، یا امكان دارد. پس این مواد ثلاث اختصاص به یك علمى دون علم دیگر ندارد؛ در همه علوم این مواد ثلاث بكار مىآید.
خوب از آنجایى كه این علوم موضوعاتشان متفاوت است، طبعاً نسبت بین محمول و بین موضوع هم دستخوش اختلاف خواهد شد؛ منظور از «دستخوش اختلاف» نه اینكه ضرورت به لا ضرورت تبدیل بشود؛ بلكه كیفیت آن فرق میكند.
و موضوع علم فلسفه كه بحث از وجود است طبعاً قضایا به لحاظ وجود ارزیابى مىشوند. وقتى كه ما بحث مىكنیم راجع به وجود یك شیء، مىخواهیم وجود محمولى را در فلسفه براى یك شیء ثابت كنیم؛ وقتى بحث مىكنیم از وجود اسماء و صفات الهى، وجود محمولى را مىخواهیم براى اینها ثابت كنیم «هل الله له قوه قهاریه صفه قهاریه هل کل موجود له علم و ادراک و قدره و حیاه او لا» فرض كنید من باب مثال «کل متعینات موجوده بالذات او موجوداه بالغیر، هل الله موجود بالذات او موجود بالغیر. هل لله شریک ام لا» تمام محمولاتى كه ما در فلسفه براى موضوعات خودش؛ چه به تقسیم اولى وجود و یا به تقسیم ثانوى و ثالثى مىخواهیم اثبات كنیم به لحاظ وجود است. یعنى به عبارت دیگر در فلسفه ما كارى با ماهیت نداریم كه این ماهیت چیست؟ بحث ما از وجود است كه این وجود آیا در خارج متحقق است یا نیست؟ و نسبت بین وجود و بین موضوعش كه ماهیت باشد چه نسبتى است؟ ما بحث از این مىكنیم.
(این مسأله خیلى مهم است یعنى این نکته، نکته مهمى است که بعداً این مسأله مورد مناقشه قرار مىگیرد و مطالبى در اینجا هست که باید عرض بشود)
بطور كلى ما در بحث فلسفه صحبت از ماهیات نمىكنیم كه ماهیات چگونهاند؟ لوازم ماهیات چگونه است؟ بحث ماهیات مربوط به فلسفه نیست؛ بحث ماهیات مربوط به علوم دیگر است. فرض كنید كه ممكن است به مسائل فیزیك مربوط باشد به مسائل شیمى و علوم كیمیایى مربوط باشد به جغرافیا مربوط باشد و به مسائل طبیعى مربوط باشد. اینكه ما ماهیات را ادراك بكنیم، به فلسفه ربطى ندارد. دراینكه این حیوان داخل در چه مقولهاى از حیوانات است، مربوط به فلسفه نیست. در اینجا لازم است كه انسان به علوم طبیعى و امثال ذلك اطلاع داشته باشد. و این حیوان را داخل یكى از اقسام حیوانات بخواهد بكند یا اینكه فرض كنید كه «هذا الشیء ماده من اى نوع من المواد» این به فلسفه كارى ندارد.
