
جلسه ۸۳
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۳
11در قضایایى كه مىگوئیم «الله موجود» یا در قضایاى منطقى كه مىگوییم: «الانسان موجود» بحث بر سر این است كه این ماده قضیه كه امكان باشد، مىخورد به وجود به لحاظ حملش بر انسان؛ چون در بحث فلسفى بحث، بحثِ وجود است منتهى همین «الانسان موجود» در قضیه منطقى به «الانسان حیوان ناطق» تبدیل مىشود به به ضرورت و دلیلش همین است.
ولى این مطلب مرحوم آخوند در این جا نگفتند؛ اما خب در این جا هست و آن این است كه وقتى كه بحث در قضایاى فلسفى به وجود مىخورد. ما مىبینیم اصلا ماده قضیه فرق مىكند در قضیه فلسفى بالامكان وجود عام را شما بر انسان حمل مىكنى «الانسان موجود بالضروه و الامكان» یعنى این وجود عام كه وجود محمولى است بالامكان حمل بر انسان مىشود اما وقتى كه در قضیه منطقى بیاید مىشود «الانسان حیوان ناطق» همین «الانسان حیوان ناطق» بر مىگردد به ضرورت. پس معلوم مىشود در این جا دو موضوع در اینجا فرق كرده؛ در قضایاى فلسفى موضوع بشرط وجود؛ در این جا موضوع بشرط هى؛ بشرط ذاته؛ لا بشرط وجود. لذا مادهاش هم فرق مىكند.
مرحوم آخوند در این جا یك بیان دیگرى دارند غیر از این مطلبى كه عرض كردم ایشان مىفرمایند كه شما در قضیه فلسفى چون وجود را در آن جا مىآورى، این ماده كارى انجام نمىدهد. این ماده فقط در این جا مىآید نسبت بین محمول و بین موضوع را برقرار مىكند؛ در این جا مصداق است كه مىآید و آن مصداق این نسبت را مقید مىكند چون در این جا مصداق این ضرورت وجود خارجى هست؛ بحث از وجود است پس بنابراین این وجود مىآید این ماده را ماده مصداقى مىكند یعنى ضرورت بشرط وجودِ خارجِ مورد لحاظ قرار مىگیرد و چون در بحث منطق وجود در این جا مورد لحاظ قرار نمىگیرد در آن جا محمول عام نسبتش با آن موضوع سنجیده مىشود و موجود نیست لذا در این جا خود محمول است كه آمده و اختلاف ایجاد كرده است اما به ماده قضیه كارى ندارد.
