اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۲

5
  • تطبیق متن فصل اوّل تا «ذنابه»

  • الفصل الاوّل‌1 «فى تعریف الوجوب والامکان و الامتناع والحق و الباطل»، عرفا و حکماء اشراقى حق و باطل را به چه چیزهائى مى‌گویند؟،

  •  حق در اصطلاح عرفا و حكما از اشرافین، فقط به وجود گفته مى‌شود، هر جا كه وجود هست حق است و هر جا كه وجود نیست، باطل است؛ در آنجایى كه وجود لازمه ذات است آن را حق مى‌گویند. لذا حق در اصطلاح آنها فقط به حق متعال گفته مى‌شود و به تمام وجودات مرآتیه و همه معلولات، باطل مى‌گویند.2

  • «انّ من المعانى التى تَرتَسم النَّفس بَها إرتساماً اوّلیا» از معانى كه در نفس مُرتسم مى‌شود آن معانى، ارتسام اولیه است. یعنى بدیهات در نفس جاى مى‌گیرد. «هو معنى الضرورة و اللاضرورة» ضرورت وعدم ضرورت به آن دو معناى دیگر، «ولذلک لماتصدى بعض الناس ان یعرفها تعریفاً حقیقیاً از آنجایى كه بعضى ها آمده‌اند این را تعریف كنند به تعریف حقیقى، نه لفظى تنبیهى، «عرفها بما یتضمن دوراً خلاصه دچار دور شده‌اند «فعرف الممتنع بانه لیس بممکن» گفته‌اند: ممكن آن است كه ممكن نیست «ثم عرف الممکن بما لیس بممتنع» گفته‌اند: كه ممكن آن است كه ممتنع نیست كه این دور است «وعرفوا ایضاً الواجب بانه الذى یلزم من فرض عدمه محال» واجب آن است كه اگر شما عدم او را تصور كنید و عدم او را فرض كنید یك محالیتى لازم مى‌آید كه دور یا تسلسل پیش مى‌آید، ممكن چیست؟ «بانه الذى لایلزم من فرض وجوده و عدمه محال» از فرض وجودش و عدمش دور و تسلسلى لازم نمى‌آید «هذا فاسد» این تعریفى كه كرده‌اند ـ تعریف دوم كه الواجب الذى فلان ـ صحیح نیست نه به جهت آنكه بعضى ها اشكال كرده‌اند «لا لما توهمه بعضهم» از این نقطه نظر اشكال وارد نمى‌شود كه «من أن هذا یوجب الدور» این موجب دور است، «من جهة تعریفهم الممتنع بما لیس بممکن» تعریف كرده‌اند كه ممتنع آن است كه ممكن نیست. ممكن آن است كه لیس بممتنع و لا واجب «فان المراد منه الممکن العامى» اینكه در تعریف ممتنع ممكن را اخذ كرده‌اند منظور از این ممكن امكان عام است «وما عرف بانه الذى لایلزم من فرض وجوده و عدم محال هوالممکن الخاصى» اما در تعریف امكان كه آمده‌اند، وجود و عدم را اخذ كرده‌اند، این امكان چون منظورش همین جهات ثلاثى است كه ما در آن بحث مى‌كنیم كه امكان خاص است «فلایلزم الدور من هذا الوجه بل من اجل» از این نظر اشكال متوجه این تعریف نیست. اشكال «ان من عرف الممتنع بما یحب أن یکون» كسى كه ممتنع را تعریف كرده به این كه ممتنع واجب است كه نباشد «عرف الواجب بما ذکرناه» واجب را تعریف كرده «بما لیس بممتنع فیکون تعریف دوریاً پس در اینجا بین واجب و بین ممتنع دور واقع مى‌شود، نه بین ممكن كه ممكن دور واقع نمى‌شود،

    1. در نوار درس شماره ٧٥.
    2. سؤال: حق همان وجود است و باطل همان امکان امتناع مى‌شود.
      جواب: امکان امتناع مى‌شود، بله، يعنى آنچه که لازمه ذاتش وجود است به او حق مى‌گويند و آنچه که لازمه ذات او وجود نيست، چه اينکه عدم براى او ضرورت داشته باشد يا عدم بر او ضرورت نداشته باشد آن باطل است.