
جلسه ۸۲
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۲
3اگر مىگوید زید آمد زید آمده و اگر مىگوید زید نیامد، زید نیامده این از این نقطه نظر حالا از یك نقطه نظر دیگربه این كلام حق گفته مىشود و آن این است كه. حالا ما به خود این كلام كار نداریم، ما به واقع كار داریم. این واقع مطابق با كلام من است یا نه؟ یعنى اگر فرض كنیم در آسمان غیمى نبود پس آسمان با این كلام من مطابق مىشود او خودش را آمده با من تطبیق داده پس كلام من مىشود حق. حق از این نقطه نظر است كه یك جنبه ثبوتى در آن هست یعنى یك جنبه حكایت عینى در او هست مضمون او یك مضمون ثبوتى هست مطابَق مىشود با واقع یعنى واقع در اینجا مىآید خودش را با من وفق مىدهد تطبیق مىدهد، كلام من از این نقطه نظر یك جنبه ثبوتى پیدا مىكند و این جنبه ثبوتىاش بخاطر این است كه مضمون او مطابق با واقع خواهد بود نه اینكه خود كلام فى حد نفسه، خود كلام فى حد نفسه كه ارزش ندارد از باب انطباق با واقع و عدم انطباق با واقع ارزش دارد و عدم ارزش.
این هم این مطلب، ایشان مىگویند كه بهترین اقاویل و احقّ اقاویل آن است كه صدقش دائمى باشد نه اینكه صدقش مشروط به مرحلهاى دون مرحلهاى باشد و به اعتبارى دون اعتبارى باشد و از همه اینها آن است كه صدقش صدق اوّلى باشد یعنى جزو قضایایى كه قیاسا تهامعها باشد و اول از همه اینها و بالاولویت و بالاوّلیه مسئله به تناقض بر مىگردد ایجاب و سلب بر مىگردد. یعنى در مسئله تناقض و ایجاب و سلب این یك مسئلهاى است كه از اوّلىترین قضایا و بدیهىترین قضایا و احقترین مسائل است بطوریكه انكار این قضیه انكار ضروریات است، و كسى كه بخواهد انكار كند این ضرورت را انكار كرده دیگر هر كسى مىگوید اجتماع نقیضین محال است و ارتفاع نقیضین هم محال است
