اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۲

27
  •  على مع الحق یعنى على همیشه معیت دارد با عالم ثبوت. یعنى افكارش، اعتقادش، نفسش، حالش، سرّش و وجدانش هیچكدام دستخوش تغییر و تبدلات نمى‌شود. اعتقادش با عالم ثبوت یكى است نفسش با عالم ثبوت یكى است در نفسش ثبوت مهر شده. متزلزل نیست امروز این حال را داشته باشد فردا حال دیگرى را یعنى حال على حال ثبوت است حال شك نیست حال بطلان نیست. فكرش فكر ثابت است. سرش ثابت است یعنى به ثبوت متصل است. نفس ثبوت پس بنابراین وقتى على اینطور باشد ثبوت هم منطبق بر على است. و طرفینى هست دیگرنمى‌شود یك شخصى ذاتاً منطبق با ثبوت باشد ولى ثبوت منطبق با او نباشد.1

    1. سؤال: در آنجا که حضرت مى‌فرمايد: على حق و مع على آن به چه صورت مى‌شود يعنى اينجا اميرالمومنين از حق بالاتر است؟
      جواب: صحبت بالاترى نيست. از حق بالاترى نيست" ذلک بان الله هو الحق" از حق بالاتر ما نداريم.
      سؤال:
      جواب: حق.
      سؤال: ميزان حق خود اميرالمومنين است.
      جواب: على حق است وقتيکه على حق شد پس بنابراين هر کارى که على کرد آن کار را توحق قرار بده اين است معنايش چون على خودش حق است يعنى ما حقيت را انتزاع مى‌کنيم از کار على لذا إ در الحق اينجاست، چون على حق است و چون على يک امر ثابتى هست پس بنابراين فعل او هم فعل ثابت خواهد بود تزلزل در فعل و درکلام و در فکر نمى‌آيد فکر او ثابت است کلام او هم ثابت است و فعل او هم فعل ثابتى خواهد بود.
      سؤال: درمورد آن اعلمى که فتواى مرجعى که به مقام ولايت مطلقه رسيده و ولايت کليه رسيده اين چه تفاوتى بين او و امام هست؟ از نظر حکم امام و صفات امام ديگر او از خودش چيزى ندارد بنابراين بايد فتواى او هم حجيت داشته باشد مثل قول امام.
      جواب: در آنجا دو مساله است يک وقتى در مقام بيان به نحو دوام است. يک وقتى نه بنابر مصالح و اينها. در اين که کلامش حجّت است حرفى نيست ولى صحبت در اين است، که اين آيا رتبه دارد يا نه؟ به اقتضاى تحقق موضوع اين را گفته يا نه؟ در کلام ائمه عليهم السلام اين يک حکم دائم است. البته در آنجا هم ما بحث را داريم بايد از کلام امام دوام را بفهميم اين رواياتى که با همديگر متفاوت هستند ناظر به اين جهت هستند که گاهى از اوقات يا بسيارى از اوقات امام عليه‌السلام بر اساس موقعيت فتوا داده نه بر اساس يک جنبه دوام به عبارت ديگر حال طرف را در نظر گرفته و قضيه قضيه شخصيه است.
      سؤال: همانطور که اختلاف مى‌کنند خودشان؟
      جواب: بله. در آنجا هست و در جايى ديگر که خود شخص فرض کنيد که مى‌آيد و سؤالاتى مى‌کند راجع به مسائل مالى، مسائل اقتصادى، عبادت و مثلًا در خيلى از مسائل عبادى حتى. اين مطلب را حضرت به کسى مى‌گويند نکن و به کسى ديگر مى‌گويند بکن.
      اينها حالاتى مختلف است که حضرت در نظر گرفته و بعد اين حالات به عنوان يک روايتى که دال بر يک حک دائم است در مجامع ما نقل مى‌شود نسبت به اين مسائل انسان خيلى بايد دقت داشته باشيد که آيا از کلام امام عليه السلام دوام استفاده مى‌شود يا نمى‌شود. و اصلًا خيلى بديهى اين است مثلًا فرض کنيد که در مورد خمس شما در مورد خمس مى‌بيند خيلى روايات که باعث اختلاف شده اين است که در بعضى روايات استفاده حصر مى‌شود که: الخمس فى المعادن و الغنائم و چه فلان و المکاسب
      در بعضى از روايات اين استفاده اکثر مى‌شود. اينجا است که آمده‌اند و اختلاف انداخته اند که فرض کنيد که هبه خمس دارد يا ندارد؟ يا ميراث از بعيد خمس دارد يا ندارد؟ و امثال ذلک اين نکته خوب در اينجا ما بايد لحاظ کنيم. اينکه امام عليه السلام در اينجا فرمودند که لا خمس در مقام عدّ است و يا در مقام حصر است. يعنى آمده حصر کرده حضرت يا آمده شمرده
      وانگهى راوى آمده پنج تاى آنرا نقل کرده و دوتاى آن را فراموش کرده يا از اين ٥ تا سؤال کرده حضرت، فرمودند بله خمس در اين ٥ تا هست آن دو تا ديگر هم هست ولى در جاى ديگر مى‌بينيم که بله در هبه خمس گرفته اند و در ميراث از بعيد خمس دارد و امثال ذالک اينها همه دال بر اين است که حضرت در مقام عدّ است نه در مقام حصر و همين طور ما مى‌توانيم اين مطلب را در مورد خود خصوص روات ما گسترش دهيم و سرايت دهيم و در موارد مختلف اين روايات بر طبق سؤال آمده و اين هيچ استفاده حصرى و دوامى از اين احکام به نحو کليت نمى‌شود کرد. در مورد ولى هم همينطور است يک وقت مى‌بيند ولى آن کسى هست است که به يک مسله به نحو ممارست دائم اين مطلب را مى‌خواهد مطرح کند يک وقت مى‌بينيم نه. بر حسب موارد و مواقف و اينها دارد.
      سؤال: حجت در موارد فتوا است فتوا معمولا؟؟؟ در فتوا هم باز خودتان فرموديد روايت مصباح الشريعه هم اگر استفتاء به صفاى سر باشد از خدا باشد.
      جواب: استبفتاء به صفاى سر هست بنابر مقتضيات شخص. بله شخص که مى‌آيد پيش ولى آن نگاه بر آن مى‌کند مى‌بيند چه چيزى بدردش مى‌خورد اينطور مى‌گويد اين براى شخص ديگر حجت نيست آن وقت اومى‌آيد اين را به عنوان يک حکم کلى و فتوا نقل مى‌کند اينجا اختلاف مى‌شود.
      سؤال: حالا اگر رساله داشته باشد مى‌گويد.
      جواب: نه نمى‌شود آن هيچوقت رساله نمى‌گويد.
      سؤال: اگر آن فتاواى خودش را براى مقلدين بطور عام بيان کند چه فرق مى‌کند چه رساله بدهد چه به صورت قول بيان کند الان مثلًا اينجا اصحاب از امام صادق عليه السلام سؤالى مى‌کنند حضرت هم براى عموم بيان مى‌کنند حالا اين بيايد چاپى شود.
      جواب: آن اگر بخواهد اينطور باشد آن وقت يک محدوده هم مى‌گذارد، مثلًا يک شخصى مى‌آيد پيش آدم مى‌گويد آقا من ٢٠ سال است نماز نخواندم طرف تازه مسلمان شده و تازه برگشته به آن بگوئيم آقا برو همه نمازهايت را قضا بکن اين اصلًا ول مى‌کند به آن مى‌گوئيم آقا لازم نيست تو فقط نمازهايت را بخوان اما يک کسى هست که در ايمانش راسخ است بگوئى ٢٠ سال بخوان مى‌گويد باشد ميروم مى‌خوانم و مهم نيست و اگر قرار شد اين رساله را نگاه بکند ببيند که هر که نماز نخوانده واجب است چه هست فلان هست.
      رساله را اصلًا رساله را مى‌بندد و مى‌گذارد روى تاقچه. لذا در اينجا يک به حسب استطاعت مى‌آورد در حاليکه در رساله ها ديگر نمى‌آورند. به حسب قدرت مى آورد مى‌داند در کجا چه بياورد و چطورى بيان کند.
      سؤال: به همين دليل پس حجت اش باقى مى‌ماند.
      جواب: کدام؟ خوب بله.
      سؤال: بنابراين مى‌تواند فتوا بدهد به عموم و اين فتواش هم تا ابد باقى بماند چون از منبع تشريع و از منبع شريعت است.
      جواب: بله اين بايد ببينيم در وقتيکه اين فتوا را مى‌دهد ناظر به چه جهتى بوده ناظر به چه جهتى فتوايش بوده است خيلى از اوقات خود آن ولى چيز هست عرض کردم اگر بدانيم اين فتواى او از آنجا آمده اين هست ولى اگرنه ممکن است در خيلى موارد خودش مأمور به همين ظاهر و اين چيز ها باشد يعنى در مقام ادب.
      سؤال: جنبه اختلاف نفسانى که شما مى‌فرمائيد اينکه قلاده همه را مى‌اندازند به گردن مجتهد. در اين صورت وقتى که حى نباشد ولى و بخواهند حجيت قائل بشوند بر قولشان معنا هم ديگر تفاوت خارجى هم نخواهد داشت و اختلاف نفسانى برقرار نخواهد شد و تاثيرى درآن ندارد.
      جواب: بله. نه ايشان يک مطلب ديگر مى‌خواهند بگويند مى‌خواهند بگويند اگر چنانچه ما آن ولى را فتوايى را که دارد مى‌دهد ما اين فتوا را منبعت از مبدا وحى بدانيم همانطورى که امام عليه السلام اين طور است. امام که ديگر مرده و زنده ندارد اينجا بله اگر ما ثابت کرديم اين مطلب را که اين که دارد مى‌گويد از آنجاست خوب صحيح است اگر نتواانستيم ثابت کنيم به ادله‌اى يکى اينکه ممکن است اينها مامور به ظاهر باشند چطور است که خود اينها فتوايشان عوض مى‌شود. اگر اين باشند چه؟ اصلًا يکى از مسائلى که هست اين است که ولى در مقام ادب يک کارى نمى‌کند که با امام مردم عوضى بگيرند آن را يعنى تعمداً خطاهايى مى‌کند تا اينکه چيز نکند و الا در حقش؟؟؟.
      سؤال: يعنى نقس انکار هم باز يک کار الهى است.
      جواب: خوب بله. مى‌داند که الان بايد رو به قبله بخوابد يا مثل به چه شکلى بايد بخوابد منتهى مى‌گويد اينطور. چرا؟ چون به اين روايت برخورد کرده و الآن در ذهنش آمده مى‌تواند تغيير دهد و مى‌تواند فرض کنيد که آن مسله اصلى را برايش بگويد ولى الان اين صلاح بر اين مى‌بيند که به اين کيفيت حکم کند که فردا که عوض مى‌شود نظرش نظر اصلى را مى‌گويد بگويند نه بابا اين چيز هست اين عوض مى‌شود اما، امام که نظرش عوض نمى‌شود.
      سؤال: پس بهر حال حالا اگر اين را احرازش بکند.
      جواب: کى مى‌خواهد احراز کند؟
      سؤال: عالم وحدت اشراف دارد.
      جواب: بله اگر بکند تمام است تمام اشکالات در مقام اثبات است لذا اين بحث، بحث مهمى است در فتوحات هم محى‌الدين دارد اين بحث را در فصل ٢٩٦ يا ٣٩٦ اين در آنجا دارد که چطور انسان به مبدا شرع و تشريع احاطه پيدا مى‌کند ولو اينکه در روايات هم نيست اثرى از آن نيست از بين رفته در روايات دستخوش زوال شده ولى صحبت در اين است که انسان بداند الان بر اين اساس است که گفته.
      سؤال: چطورى يک نفر وقتى خودش را در معرض افتا قرار مى‌دهد.
      جواب: افتا بگذارد در معرض افتا مى‌گويد من اصلًا مى‌خواهم اينطورى فتوا بدهم دلم مى‌خواهد اشتباه فتوا بدهم چه مى‌گويى؛ اصلًا مى‌گويد من مصلحت بر اين مى‌دانم که الان اين طورى بگويم و لو اينکه حکم را مى‌دانم الان مى‌خواهم طبق ظاهر تذهيب را باز کردم اين روايت را ديدم مى‌خواهم بر طبقش عمل کنم ما که نيستيم ببينيم جهت آن چه هست؟ چه جهتى دارد. اگر ما ناظر بر مصالح و مفاسد نفس الامريه بوديم کلام اين براى ما حجت هست ولى وقتيکه ما نيستيم. او هست ما نيستيم ما همينطور به ظاهر نگاه مى‌کنيم مى‌بينيم.
      سؤال: آن وقت باز اين معنا هم در ائمه هست اينجا را چکار مى‌کنيم؟
      جواب: در ائمه چاره نداريم يعنى ما در ائمه مى‌دانيم که امام در مقام بيان حکم واقع است اين است. اما اختلافى را که ما مى‌بينيم بايد برويم آن واقع را در نظر بگيريم يعنى. نسبت به قرآن. کلام ائمه مثل قرآن مى‌ماند اين قرآن ممکن است داراى تناقض باشد. البته تناقض غلط است در تعبير ما ممکن است داراى اختلاف، باشد بايد بين آن جمع کنيم. يعنى ما اول در امام اين مطلب را فارغ شديم از آن که کلام امام حق است براى عموم. حالاکه کلام امام حق است براى عموم وامام در مصدر تشريع يا دنباله رو تشريع هست وقتى که اين کلام چيز شد بعد مى‌آئيم کلام امام را جمع مى‌کنيم پس چرا اينجا اينطور مى‌گفت: به همين دليل از همه اينها يک ملاک کلّى بدست مى‌آوريم اين ملاک کلى مى‌شود براى ما حکم الله واقعى.
      اما در مورد ولى اينطورى نيست در مورد ولى بر فرض هم رسيديم به اينکه منظور اين براى هميشه اين بوده باز اين را يک امر متغيرى ما حساب مى‌کنيم نه يک امر ثابتى مگر اينکه خودمان بدانيم که به آن فکرش برسيم به آن نحوه فکرش ما احاطه پيدا کنيم. يعنى بدانيم که اين که اين حرف را زده بر اساس فکر ثابت آمده اين را گفته منظور او يک مسله ثابت است.
      سؤال: اين در مسله احکام هست فقط يا در سنت وغيره هم هست؟
      جواب: در همه چيز.
      سؤال: يعنى سيره او هم در حجيت ثابت مى‌شود. سيره ولى. يعنى دلالت بر استمرار مى‌کند ديگر.
      جواب: نه. يک وقتى بدانيم که اصلًا سيره اش اين براساس يک ملاک است. اينها را ما گفتيم. بر اساس يک ملاک سيره را قرار داده آنوقت ديگر در اين صورت ما آن ملاک براى ما مهم است نه خود سيره يعنى عمل ظاهر براى ما مهم نيست. يک وقتى نه ما مى‌خواهيم از سيره به ملاک برسيم اگر از سيره بخواهيم به ملاک برسيم آن وقت اين مشکل مى‌شود. ممکنه آن سيره بر اساس يک ملاکى گفته همه لباسها را زرد بپوشيد فردا عوض مى‌شود مى‌گويد همه سفيد بپوشند فردا عوض مى‌شود. سيره که اين چيز نيست.
      يک وقتى مرحوم آقا هم به من مى‌فرمودند. مى‌فرمودند مهم براى انسان اين است که به ملاک برسد. عمل ظاهرى مهم نيست. چون عمل دستخوش تغيير و تبدّل است امروز اينطور فردا طورى ديگرمتغير مى‌شود.