
جلسه ۸۲
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۲
26فیقال لهم هل تعلمون انکم شککتم آیا مىدانید كه شما شك دارید؟ یا اینكه نه اصلًا انكار این علم را هم مىكنید و هل تعلمون؟ آیا مىدانید از اقاویل یك شى معینى را از اقاویل از كلامها یك چیزى را مىدانید یك كلامى یك چیزى را در ذهنتان بیاورید فان اعترفوا بانهم شاکون او منکرون اگر اعتراف كنند كه اینها شاك هستند و یا منكرند وانهم یعلمون شیئاً معیناً من الاشیاء اینها یك شى معین از اشیاء را مىدانند فقد اعترفوا بعلم ما و حق ما بالاخره یك علم ما را اعتراف كردهاند و حق ما و اگر گفتند اصلا ما چیزى سرمان نمىشود. إنا لا نفهم شیئاً ابداً، و لا نفهم أنا لا نفهم نه مىفهمیم و نه مىفهمیم كه نمىفهمیم.1
ونشک فى جمیع الاشیاء و در همه اشیاء ما شك مىكنیم حتى در وجودمان و در عدممان. هم در وجودمان شك داریم و هم در عدممان. این دیگر خیلى عالى است، ونشک فى شکنا ایضاً در شكمان هم باز هم شك داریم و اشیاء را انكار مىكنیم. حتى انكارمان را هم انكار مىكنیم. ایضاً و لعل هذا مما یتلفظ به لسانهم معاندین شاید این ها معاند هستند كه اینطور حرف مىزنند. فسقط الاحتجاج معهم دیگر با اینها نباید صحبت كرد و باید عملًا وارد شد ولا یرجى منهم الاسترشاد استرشاد دیگر فایده اى ندارد. فلیس علاجهم الا ان یکلفوا بدخول النار باید به اینها بگوئید برود داخل نار، اذا النار و اللانار واحد و یضربوا و بزنید توى سرشان تا حالشان جا بیاید. فان الألم و اللاءالم واحد یعنى الم و لا إلم واحد است.
معنى روایت على مع الحق و روایت استفتاء از سرّ
على مع الحق عبارت است از آنچه كه ثبوت مىكند جنبه ثبوت ثبوت به قائم یا نفس الامر هركدام را كه مىخواهید بگوید. یعنى على عبارت است از واقع و نفس الامر. عرض كردم یك معنا هست مصادیق فرق دارد نه اینكه چه معنا دارد. ایشان كه معنا فرمودند، باید چیز بشود. حق عبارت است از عالم ثبوت آنچه كه ثابت است.
- سؤال: اين واقعيت است؟
جواب: بله؟
سؤال: اين واقعيت دارد؟
جواب: بحث سياسى نمىکنيم.
- سؤال: اين واقعيت است؟
