اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۲

25
  • فان التفرقه بینهما بهذا الوجه فیها تعسف خوب، واحق الاقاویل ما کان صدقه دائماً آنكه صدقش صدق دائمى باشد و حق‌تر از این آنكه صدقش، صدق اوّلى باشد و نیاز به دلیل و برهان نداشته باشد و اوّل از اقاویل حقه اوّلیه‌اى كه انكار آن این التى نباید باشد الذى باید باشد مال شما الذى است؟ این الذى باید باشد الذى باید برگردد به اوّل. بله؟ مال شما هم التى هست؟1

  • الذّى انکاره مبنى کل سفسطه انكارش مبناى هر سفسطه‌اى است، هو القول این قول، بانه لا واسطه بین الایجاب و السلب واسطه‌اى بین ایجاب و سلب نیست؟ یعنى همان مسله تناقض. فانه الیه ینتهى جمیع الاقوال عند التحلیل جمیع اقوال عند تحلیل به این بر مى‌گردد یعنى هر قول حقى برگشتش و اثباتش با تناقض است وانکاره انکار لجمیع المقدمات انكار این انكار جمیع مقدمات و نتایج است و هذه الخاصه این خاصه از عوارض موجود بماهو موجود است یعنى موجود بماهوموجود این الموجود بماهوموجود این منقسم مى‌شود به ایجاب سلب تقسیم مى‌شود. الموجود بماهو موجود اما ان یكون ثابت اولا ثابت كه همان جنبه عدم بر آن صدق مى‌كند. پس این از تقاسیم اولیه براى وجود است. لعمومه فى کل موجود چون این عمومیت دارد در هر موجودى یعنى جنبه تناقض این نعت به ایجاب و سلب در همه موجودات وجود دارد.

  • ونقاوه ما ذکره الشیخ فى الشفاء خلاصه آنچه كه ایشان در شفا ذكر كردند براى سبیل مقابیح السوفسطائیه مقابیح سوفسطایى را مى‌خواستند نقل بكنند این است كه ان یسأل عنهم از اینها سؤال شود آنهایى كه انكار هر شى‌اى را مى‌كنند انكار حق را مى‌كنند انكار باطل را مى‌كنند انكار امور واهى را مى‌كنند. ان یسئل عنهم انکم هل تعلمون ان انکارکم حق او باطل او تشکون شما مى‌دانید به علم مى‌خواهد برگردد آیا مى‌دانید كه انكار شما حق است یا باطل او تشكّون یا شك دارید. یعنى این انكار شما مى‌دانید كه حق است یا باطل است یا اینكه شك دارید در حق ویا باطل بودن انكارتان یعنى خود این اعتقادتان مى‌دانید حق است یا نه؟ فان حکموا بعلمهم بشیء من هذه الامور اگر حكم كنند به یك كدام از این امور كه حق است یا باطل است، فقد اعترفوا بحقیه اعتقاد ما بالاخره اعتراف مى‌كنند كه یك اعتقادمایى وجود دارد كه حق است حالا مى‌خواهد این اعتقاد، اعتقاد حقیت باشد فى قولهم بانکار القول الحق اینكه مى‌گویند قول حق را انكار مى‌كنند او اعتقاد البطلان باشد یا اعتقاد بطلان باشد یا شك در او باشد فرق نمى‌كند همینكه اینها علم دارند این علم اثبات یك اعتقاد وحقیت یك اعتقادى را مى‌كند. یعنى حقیت به معناى ثبوت نه به معناى واقعیت فسقط انکارهم الحق مطلقاً پس اینكه اینها حق مطلق را انكار مى‌كنند این دیگر انكار اینها از بین مى‌رود وان قالوا انا شککنا مى‌گویند نه ما علم نداریم ما شك داریم.

    1. سؤال: کسب تانيث کرده از اقاويل.
      جواب: نه آخر آن بر مى‌گردد به اوّل
      سؤال: اول اضافه به اقاويل مى‌شود
      جواب: اوّل اضافه شده در صورتيکه اين اقاويل باشد اين نمى‌شود که مثلًا ولى اين يکى از آن اقاويل هست. الذى بهتر است.
      سؤال: صفت اوليه مى‌تواند باشد.
      جواب: نه نه آن به اول بر مى‌گردد. آن کما شرح صدرالقنات من الدّنى اشتباه نشود با اين قنات خودش مونث است و صدر قنات چون جزئى از قنات است پس بنابراين آن تانيث به اين هم سرايت مى‌کند ولى صحبت در اين است که اقاويل که مونث نيست. اقاويل تأنيثش به اعتبار جمع است پس خودش فى حدّ نفسه مونث
      نيست و اوّل يک فردى از آنهاست.