اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۲

23
  • واشیر الى معنى الامکان الذاتى به معناى امكان ذاتى اشاره شده است الشامل لجمیع الممکنات كه این امكان ذاتى همه ممكنات را در بر مى‌گیرد، ما سوى الله را فى قوله تعالى كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‌1 اذا الهلاک عباره عن لا استحقاقیه الوجود هلاك عبارت است از عدم استحقاق وجود یعنى این ماهیات عدم استحقاق وجود را دارند، استحقاق وجود را ندارند فاستثنى وجهه خداوند متعال فقط وجه خودش را استثناء كرده

  • وهو جهه الوجوب الذى هو فعلیه الوجوب این وجه به چه مى‌گویند؟ آن جنبه وجوبى است كه باید فعلیت وجوب. یعنى همان جنبه ربطى بین ماهیت و بین مبدأ وجوب. آن جهت ربطى كه جهت وجوب است و بواسطه وجوب، وجود است آن جهت ربطى كه عبارت است از وجوب، آن عبارت است از وجه خداوند. پس در هر جا كه وجه باشد كه وجود خاص است در آنجا ظهور است. در هر جا كه وجه نباشد وجودى هم در آنجا نیست. وبهذه النغمه الروحانیه قیل گفته شده است، اهتزّت نفس النبى اهتزازاً علویاً لا سفلیاً این اهتزازعِلّى یعنى روحش عجیب به هیجان آمد حیث سمع قول لبید كه مى‌گوید:

  • الا کل شیء ما خلا الله باطل وکل نعیم لامحاله زائل‌2

  •  خوب این مطلب راجع به امكان و وجوب و امتناع تمام شد. پس این سه ماده كه در آن به عنوان ماده قضایا گفته مى‌شود این بین محمول و بین موضوع سواى اینكه این محمول خودش وجود براى موضوع باشد یا اینكه نفس وجود نباشد بلكه نعت براى آن باشد این سه آورده مى‌شود و همانطور كه عرض شد، امتناع كه از بحث وجود خارج است چون عدم است امكان و وجوب. كه وجوب هم معنایش را ایشان فرمودند كه وجوب به چه چیزى گفته مى‌شود و در مورد خود بارى تعالى به چه جهتى اطلاق مى‌شود و این فرق بین وجوب كه عوام مى‌گویند و بین آنكه اهل فلسفه و حكمت مى‌گویند و همین طور در مورد امكان كه فرمودند بین امكانى كه به معناى عرض عام است و بین امكانى كه به معناى فقر و نیاز ذاتى است آن هم روشن شد و باصطلاح معناى دقیق‌تر امكان كه عبارت از فقر است نه تساوى الطرفین آن در اینجا بیان شد. پس سه معناى وجوب و امتناع و امكان در اینجا روشن شد. حالا آمدند سراغ حق و باطل حق به چه مى‌گویند و باطل به چه مى‌گویند. واما الحق، فقد یعنى به الوجود فى الاعیان مطلقاً منظور از حق وجود در اعیان است. وجود در اعیان حق است ماهیتشان كه باطل است وجودشان مى‌شود حق و حقیت كل شیء حقیت هر شى‌اى نحو وجوده العینى قسم آن وجود عینى اوست آن قسم خاص وجود عینى را مى‌گویند حقیت كل شیء پس شى آنگاه حق است كه وجود عینى داشته باشد.

    1. سوره القصص (٢٨) قسمتى از آيه ٨٨
    2. سؤال: وقتى وجه را به معنى خاص گرفتيم دلالت بر اين مى‌کند که تعيناتش از بين نمى‌رود در تمام مراتب وجوب؟
      جواب: تعينات؟ بله نمى‌روند.
      سؤال: باقى هستند؟
      جواب: بله وطربت طرباً قدسياً اين مطلب را در جلد چندم معاد شناسى دارند ايشان جنبه استقلاليت از بين مى‌رود ولى جنبه تعينات باقى مى‌ماند سؤال: وقتى وجه را به معنى خاص گرفتيم دلالت بر اين مى‌کند که تعيناتش از بين نمى‌رود در تمام مراتب وجوب؟
      جواب: تعينات؟ بله نمى‌روند.
      سؤال: باقى هستند؟
      جواب: بله وطربت طرباً قدسياً اين مطلب را در جلد چندم معاد شناسى دارند
      ايشان جنبه استقلاليت از بين مى رود ولى جنبه تعينات باقى مى‌ماند
      و طربت طرباً قدسياً لا حسياً اين نفس پيغمبر اکرم به يک طرب قدسى طربناک شدنه طرب حسى. در عالم مشاهده چيزى ديده نشد بلکه همان روح حضرت خيلى خوشحال شد و قال: فرمود، اللهم الا ان العيش عيش الاخره اين گفت و کل نعيم لا محاله زائل حضرت فرمودند: نه آن نعيم آخرت آن عيش است که باقى مى‌ماند ولى نعيم دنيا که عيش دنياست بله همانطور است که ايشان مى‌فرمايند لُبَيد يا لبيد اين از بين مى‌رود.