
جلسه ۸۲
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۲
20فکما أن الماهیات الغیر البسیطه هم چنان كه ماهیات غیر بسیطه مثل انسان التى، ماهیات بسیطه خوب مثل همان فرض كنید كه مقولات و اینها، التى لها حد كه براى آنها حدى هست،
لا یمکن تصورها بحدودها، به حدوده نمىشود تصور بشود و اكتناه به ماهیتش، مگر (بعد تصوّر ما سبق علیها من مقوماتها الذاتیه) مگر بعد از اینكه اوّل شما این اجزاى ذاتیش را بفهمید تا اینكه این ماهیت را بفهمید، فکذلک لا یمکن اکتناه شیء من أنحاء الوجودات، حالا آمدیم سراغ این وجودات این ماهیات نمىتواند انسان به كنه این انحاء وجوداتى كه الفاقرة الذوات، كه اینها ذاتى ندارند كه فقر محضند و ربط محض هستند،
لا یمکن إلا من سبیل الاکتناه) مگر از راه اكتناه، رسیدن به ما هو مقدم له، مگر این كه انسان به جنبه فاعلى بخواهد نگاه كنید و آن جنبه فاعلى كه اضافه اشراقیه است، آن را بخواهد بفهمد. از مبادى وجودى او و مقوّمات فاعلى او، آن را باید بفهمد تا بعد از باب علت به این معلول برسد كه این معلولش چه خواهد بود. والا در سرش مىزند و دورخودش مىچرخد،
ومن تعمق تعمقا شدیدا كسى كه تعمّق كند در آنچه را كه منطقیون در كتاب برهان فرمودند و همین طور فیثاغورث و اینها كه
أن الحد و البرهان این كه فرمودند حد و برهان در خیلى از مواضع متشاركان در حدود هستند، ما در تعریف حد، حد وسط برهان را مىآوریم و أن الحد الأوسط فى البرهان حد وسط در برهان، بعینه هو الحد المتأخر، حد متأخرى است كه فصل ممیز در حد است وآنچه را كه معلم اول در أثولوجیا فرموده است كه ارسطو، أن الجواب (عما هو و لم هو فى کثیر من الأشیاء واحد. كه هر دو مطلب یكى است. جواب از ما هو و لم هو در بسیارى از أشیاءِ واحد است یجد إشارة لطیفة غامضة) یك اشاره لطیف و غامض بلكه واضح را به صحت آن كه ما گفتبم چیست؟ مىرسد و آن عبارت از این است كه ما در حقیقت این اشیاء وقتى كه بخواهیم نگاه بكنیم به این حقیقت اشیاء كه فصل ممیز اینهاست كه، لا یتقوم شیء الا بصوره وإلا بفصلٍ، نمى رسیم، مگر از باب اضافه اشراقیه و لحاظ حیثیت فاعلى اشیاء به او مىرسیم یعنى اگر شما بخواهید یك وجود یك كتاب را درك بكنید به صرف اینكه نگاه كنید این كاغذ است نمىتوانید برسید به این كه این كتاب است. بله، چشم شما یك چیزى از این، نورى مىخورد به این چشم و یك ادراكى از این صفحات براى شما مىآید، ولى خوب تمام شد؟ نه ممكن است فرض كنید من باب مثال این كاغذ هم بجاى این یك چیز دیگر بیاید بهمین شكل، باز هم شما نفهمید، نایلون باشد و شما متوجه نشوید، خیال كنید كه این چیست؟ همین است، یا یك شى دیگر باشد بیایید نفهمید.1
- ما رفته بوديم در همين باصطلاح سفرمان رفته بوديم، سفرى که داشتيم بيرون از ايران و اينها. رفته بوديم يک جايى موزه اى بود و در اين موزه مجسمه هاى افراد را مثلا مثل سلاطين و حکام، مفصل پادشاهان عثمانى و غيرعثمانى، اينها و رئيس جمهورهايى که بودند همه را در موزه جمع کرده بودند و جالب بود، جدا مىگوييم جدا، اگر نه اين بود که ما با ذهنيت قبلى که اين موزه است و اين مجسمه ها هست اگر اين ذهنيت را نداشتيم باور نمىکرديم اين مجسمه است. يعنى جداً دارم مىگويم يعنى الآن همين طورى که شما اينجا نشستيد، چطور احساس داريد که زنده هستيد و نفس مىکشيد، ما اگر اين ذهنيت را نداشتيم خيال مىگرديم، الآن اين دارد نفس مىکشد و دارد چيه اين؟ آنقدر اين را قشنگ درست کرده بودند، يعنى خيلى عجيب براى ما که خيلى جالب بود و يعنى واقعاً يک دفعه انسان يکه مىخورد.
مىگويند که ناصرالدين شاه چيز کرده بود. ناصر الدين شاه بود يا يک از همين شاهان قاجار بود محمد على شاه و اينها بودند، زمان همين کمال الملک نقاش معروفى که بود و قبرش هم در نيشابور بغل چيز عطار است مقام عطار است همين کمال الملک. خيلى عجيب بود تابلوهاى کمال الملک خيلى قيمتى هم هست و اينها. مىگويند يک عکس منزلش، يک روز دعوت کرده بود از اين محمد على شاه قاجار بودند ديگر حالا نمىدانم در چه زمانى بوده، اين را دعوت کرده بوده منزلش و بعد جلوى آن، همان هالش که مىخواسته عکس يک آدم سياه و غلام سياه را کشيده بوده اين که ايستاده بوده و مثلًا مىخواسته مثلا خوش آمد بگويد به واردين، مىگويند به اندازه اى اين عکس الآن هم هست طبيعى هست که اصلًا حکم مجسمه را دارد، يعنى عکس است اما با سايه هايى که بغلش قرار داده اصلًا تصور مىشود يک شخص است.
مىگويند وقتى که اين آمده بود، افتاده بود، غش نکرده بود اما بالاخره يکه خورده بود و برگشته بود اين به اصطلاح شاهى که چيز کرده بود اين براى چيست؟ بخاطر اين است که فقط يک ذهنيتى براى انسان پيدا مىشود از انعکاس چه چيز؟ اين صور، اما انسان به حقيقت اين برسد بگويد خوب اين کاغذ است، خوب کاغذ چيست؟ اين يک شيئ است؛ اين شيئ چيست؟ خصوصياتش چيست؟ بعد همين طورى به اين مطالب برسد برود جلو، برود جلو تا برسد به يک عالمى که در آن عالم ديگر در آنجا صورت وجود ندارد.
خيلى عجيب است ديگر، ديگر نياز به عنايت حق دارد.
- ما رفته بوديم در همين باصطلاح سفرمان رفته بوديم، سفرى که داشتيم بيرون از ايران و اينها. رفته بوديم يک جايى موزه اى بود و در اين موزه مجسمه هاى افراد را مثلا مثل سلاطين و حکام، مفصل پادشاهان عثمانى و غيرعثمانى، اينها و رئيس جمهورهايى که بودند همه را در موزه جمع کرده بودند و جالب بود، جدا مىگوييم جدا، اگر نه اين بود که ما با ذهنيت قبلى که اين موزه است و اين مجسمه ها هست اگر اين ذهنيت را نداشتيم باور نمىکرديم اين مجسمه است. يعنى جداً دارم مىگويم يعنى الآن همين طورى که شما اينجا نشستيد، چطور احساس داريد که زنده هستيد و نفس مىکشيد، ما اگر اين ذهنيت را نداشتيم خيال مىگرديم، الآن اين دارد نفس مىکشد و دارد چيه اين؟ آنقدر اين را قشنگ درست کرده بودند، يعنى خيلى عجيب براى ما که خيلى جالب بود و يعنى واقعاً يک دفعه انسان يکه مىخورد.
