اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۲

2
  •  این یك مطلب. در اول فصل راجع به حق و باطل هم ایشان در عنوان فصل مطلبى آورده بودند حالا راجع به آن مى‌خواهند صحبت بكنند. مى‌فرمایند حق به معنانى مختلفى گفته مى‌شود. یك وقتى حق به وجود هر شى گفته مى‌شود یك وقتى حق به وجود دائم هر وجودى كه داریم جنبه دوام است به آن حق گفته مى‌شود مانند مجردات مانند عقول. اینها حق است یك وقتى حق به وجود واجب بالذات گفته مى‌شود. حق گفته مى‌شود به آن قولى كه قول مطابق است با واقع. به عبارت دیگر بین حق و بین صدق فرق این است. حق عبارت است از تحقق شى. هر شى‌اى كه تحقق دارد. یعنى وقتیكه ما این معانى را جمع كنیم ما را مى‌رساند به اینكه این معانى مختلفى ندارد بلكه عبارت است از یك معنا كه مصادیق مختلف دارد این مصادیق همه در این نقطه نظر مشترك هستند كه تحقق و ثبوت در آنها لحاظ مى‌شود چه وجود شى در او تحقق است و حقیقت شى عبارت از وجود شى است و چه بوجود دائم حق گفته مى‌شود هر وجودى كه جنبه دوام دارد مانند مجردات مانند عقول و مدّعات ازلّیه كه اینها جنبه دوام دارند كه دلالت بر ثبوت حكم مى‌كنند یا به وجودحق تعالى، آن هم حق گفته مى‌شود چون در آن ثبوت لازمه ذات اوست و وجود عین ذات اوست به او هم حق گفته مى‌شود پس بنابراین حق به كلام ثابت گفته مى‌شود این كه ما مى‌گوئیم این كلام حق است یعنى بر او ثبوت حاكم است دوام براو حاكم است.1

  •  این حق عبارت است از ثبوت و عالم واقع حالا مصادیق مختلفى دارد یكى از آن مصادیق خود كلام است این كلامى راكه الآن من مى‌گویم این كلام دو لحاظ دارد یك لحاظ دارد، لحاظش این است كه این كلام مطابق است با یك واقعى، من مى‌گویم الآن هوا ابرى نیست الان. حالا در آسمان هم فرض كنیم هوا ابرى نیست. این كلام من كلام صادق است چون مطابق است با یك واقعى. واقع خارج عدم وجود غیم است اگر غیم باشد این كلام من مى‌شود كذب پس بنابراین واقع چون عدم غیم است تخلّى از غیم است این واقع مى‌شود حق. این كلام من كه مطابق با اوست این كلام مى‌شود صدق. مى‌گویند فلانى راست مى‌گوید یعنى چه؟ یعنى كلام او مطابق با واقع است.

    1. چرا کلمات معصومين عليه السلام حق است؟ چون مهر ثبوت بر آنها خورده شده است. هيچگاه اين ثبوت خود را از دست نمى‌دهند امّا کلمات ما حق نيست امروز يک حرف مى‌زنيم حرف پشمکى فردا حرفمان چرند از آب در مى‌آيد اين که حق نيست. امروز يک مطلب مى‌گوئيم دو سال ديگر مى‌فهميم اشتباه کرديم لذا غير از معصومين عليهماالسلام همه بايد بروند دنبال کارشان البته غير از همان افراديکه به مرحله حقيّت رسيدند خوب آنها مطالبشان فرق مى‌کند. اما فتواى مجتهد چرا حق نيست؟ چون در تنجّز فتوى و در انجازش حيات و بقا مجتهد کرده چون اين فتوى را از ذهن خود ميدهد و ذهن او حجّيت دارد و نفس او مادامى که اين حى است و وقتى که از دنيا برود ديگر بنابراين اين فتوا هم حجّيتش با او از بين مى‌رود اما روايت زراره حق است. چرا؟ چون زراره فتوى نمى‌دهد. زراره و ابى‌بصير مى‌آيند عين کلام معصوم را نقل مى‌کنند يا آنرا که از کلام معصوم فهميدند نه اجتهاداً باشد بلکه عبارت است از همان نقل به معنا که اين هم در حکم نقل به لفظ خواهد بود لذا کلام زراره از اين نظر مى‌شود حق و کلام ابى‌بصير حق است نه اينکه ابى‌بصير و زراره حقّند نخير کلام آنها حق است.
      چون معصوم فرموده است اين کلام را. بناءً عليهذا ما بايد در عبارات خودمان و تعبيرات خودمان هميشه به حق تعبير بياوريم. فرض کنيد من باب مثال اگر مى‌خواهيم يک عبارتى را در يکجا نقل کنيم بگرديم آن عبارتى که برآن مهر حقيّت خورده آنرا بکار بريم گرچه نظير او را شخص ديگرى هم گفته اما بر او مهر حقيّت نخورده آنهم مانند فردى است مانند باقى افراد وقتى که در يکجا مى‌خواهيم يک چيزى را نقل کنيم يک کلامى را نقل کنيم يک طرفه‌اى را به بازار بياوريم بايد از کلمات معصومين اين مطلب را انتخاب کنيم. چون امضاء پشت اين قضيه شده زير اين مسله امضاء شده آن امضاء کلام معصوم عليه السلام است.