اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۲

16
  • کما اشیر الیه قبلا گفته شد وأنّ مناط إمکان وجودیه مناط و حیثیت صدق حمل موجود (كه به او مى‌گویند مناط امكان) مناط امكانِ وجود این ممكن لیس إلا کون ذلک الوجود متعلقا بالغیر، نیست مگر اینكه این وجود باید متعلق به غیر باشد و مفتقر به غیر باشد. اگر متعلق بالغیر بود، این مناط امكانِ موجود است. چون متعلق بالغیر است ممكن است؛ چون فقر ذاتى دارد ممكن است. مناط امكان تعلق بالغیر است چون متعلق بالغیر است لذا ممكن است و مناط الواجبّیة، چرا واجب واجب است؟ لیس الّا الوجود الغنى چون وجود، غنى از ما سوى است. عمّاسواه لذا این واجب است پس مناط واجبیت و معیار واجبیت عبارت از وجودِ غنى بالذات است. فامکان الماهیات الخارجة عن مفهومها الوجود، امكانِ ماهیاتى كه خارج از مفهوم ماهیاتِ وجود است چون وجود داخل در ماهیات نیست عبارت از لاضرورت وجود ماهیات و عدم این ماهیات بالقیاس الى ذاتها من حیث هى هى كه استوأ الطرفین است و لا اقتضاء است ... خود این وجودات از این نظر ممكنند چرا ممكنند خود وجودات چون ذاتاً مرتبط و متعلق هستند و به حقائق خودشان روابط و تعلقّات به مبدأ اول و به علت العلل هستند. حقیقت آنها عین ربط آنهاست و هیچ استقلالى در حیثیات آنها، حیثّیت ذاتى آنها و علیت آنها وجود ندارد فحقائقها حقائق تعلقّیه هویت آنها و علیت آنها و ذات آنها و حقیقت آنها عبارت از تعلق است. این ارتباط نباشد اصلًا چیزى نیست واگر ارتباط باشد این هست. پس حقیقت آنها معناى حرفى است؛ عبارت است از حقایق تعلقّیه و ذوات آنها عبارت است از ذوات لمعانیة كه لمعان آن ذات هستند، آن ذات نیستند لاستقلالٍ لها ذاتا استقلالى براى این وجودات ذاتاً و وجوداً چنین نیست به خلاف ماهیات كلیه، اما ما ماهیات كلیه را تصور مى‌كنیم فَانَّها این ماهیات كلیه وان لم یکن لها ثبوت قبل الوجود اگرچه قبل الوجود ثبوت نداشتند به خاطر اینكه ما خیلى از ماهیات را تصور مى‌كنیم بلا وجود؛ پس قبل الوجود اینها ثبوت نداشتند الا أنها أعیان متصورة بکنهها، اینها یك اعیانى هستند كه تصّور كنه اینها را مى‌توانیم بكنیم مادام وجوداتها و لو فى العقل مادامى كه وجودات آنها و لو فاالعقل در عقل باشد در خارج هم نباشند.