
جلسه ۸۲
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۲
14أو غیر ذلک مثل اعتبار معتدل، فالاول، اولى كه خود موجودیت عامه ازذات انتزاع مىشود بدون ملاحظه أىِّ شىٍ آخر و مفهوم الواجب لذاته مفهوم واجب لذاته هست، الحق الاول حقِّ اول هم مىگویند نور الانوار هم مىگویند (در لسان اشراقیه) و وحدتِ حقیقیه مىگویند فیثاغورثیین، حقیقه الحقایق مىگویند عند الصوفیه اینها به تعابیر مختلفى است، كه در لسانِ تعبیرات تعبیرات مختلف آورده اند. حقیقت اوّل، حقیقت نور اول، وحدت، اینها چیزهایى است كه در لسان شرعىِ آنها ما مىبینیم
والثانى لایکون ممتنعا لذاته، اما دوم، قسم دوم یعنى صورت ثانى متصله حقیقّه، عبارت است از آن موجودى كه لایكون ممتنعاً لذاته، ذاتاً ممتنع نیست چرا؟ چون ما مىبینیم موجود است مشاهده مىكنیم و مىبینیم موجود است" بعد ما جلعنا المقسم الموجود" بعد از اینكه ما مَقسَم را موجود قرار دادیم دیگر معنا ندارد ممتنع بگوئیم
فلنسمه ممكنا، باید مااسم این را ممكن بگذاریم، سواء کان ماهیة أو أنیة حالا مىخواهد ماهیت باشد یا علیت باشد، یا ماهیت أشیاء باشد یا علیات، كه همان وجودات خاصه هستند. و یا علیات را ما حمل كنیم بر آن وجودات مجّرده كه صرفِ استعداد و قابلیت ذاتى مصحّح افاضه اشراقیه بر آنهاست. نیازى به ماده و صورت در آنجا ندارد. فرقى نمىكند چون در اینجا خصوصیتِ وجود لحاظ مىشود (وجودات خاصه) الّا أنَّ موجودیه الماهّیات، الّا این كه موجودیت ماهّیات به انضمام وجود به آنها هست بانضمام الوجود آن وقت ما باید وجود را مُلزم به ماهّیات بكنیم بگوئیم زیدٌ موجودٌ تا اینكه بتوانیم موجودٌ را حمل بر زید بكنیم تا وجود ملزم به ماهّیات نشود شما موجودٌ را نمىتوانید حمل بر زید كنید، وانصباغ این ماهّیات به وجود اولًا باید منصبغ به وجود بشوند تا شما بتوانید بگوئید: زیدٌ موجودٌ یا حالا عمرو موجودٌ موجودیة الوجودات حالا آن وجودات خاصّه موجودیتش به چیست؟ بصدورها عن الجاعل التّام، به انتسابش به چیزى ما كه مبدأ اول باشد و پیدا شدن و صدورش از جاعلِ تام باشد، موجودیت وجودات به آن است، نه به انضمام شى دیگر؛ نه، انضمامى در اینجا نیست صِرف تعلّق جعل در اینجا مصحّحِ حمل موجودٌ در این وجودات خاصه خواهد بود، کوقوع الأضواء و الأظلال مانند وقوع اضواء، نورها و سایه ها، على الهیاکل و القوابل بر هیاكل و قوابلِ ممكنات بل بتطوره بالأطوار الوجودیة بلكه بواسطه تطور این وجود به اطوار وجودیه، این ذوق و اضافه اشراقیه به اطوار وجودیه تطّور پیدا مىكند المنسوبه الى الماهیات و بنحو الانصباغ، این نسبت داده مىشود به ماهیات به نحو انصباغ، لذا مىگویند: ماهیات منصبغ است به این حقیقت وجودیه ماهیات یعنى متصّف به این حقیقت وجودیه است كه صدور از فاعل باشد و این وجود از ناحیه فاعل به اینها افاضه شده است. ماهیات مستكملند بواسطه وجودى كه از ناحیه فاعل به آنها افاضه شده است.
