اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

جلسه ۸۲

12
  • وإنما ینسب العلیه و التأثیر علیت و تاثیر نسبت داده مى‌شود به إلى ما سواه من المبادى العقلیه و النفسیه و الطبیعیه من أجل أنها شرائط و معّداتٌ نه اینكه واقعاً علت‌اند علت فقط الله است اینها شرایط هستند، معدات هستند لفیض الواحد الحق براى آنكه آن فیض واحد بیاید و تكثر پیدا بكند شرایط اش همین است از عقول به نفوس و از نفوس به عالم طبع و طبیعت بیاید. اینها همه شرایط هستند اما واقعاً علتِ ك مستقلِ در تاثیر نیستند

  •  اینها براى جَهات جُود او و رحمت او، مظاهرِ و تكثرات هستند ونحن أیضا سالکوا هذا المنهج فى أکثر مقاصدنا الخاصه ما هم به دنبال همین منهج هستیم حیث سلکنا أولا مسلک القوم، ما به مسلك قوم رفتیم فى أوائل الأبحاث و أواسطها در اوایل بحث ها و اواسط اش با همان طریق قوم بحث مى‌كنیم ثم نفترق عنهم فى الغایات، و وقتى آخر بحث مى‌شود م زیر آب همه را مى‌زنیم لئلا تنبو الطبائع عما نحن بصدده تا اینكه طبایع از آن كه ما به صدد آن هستیم فرار نكننند اول مى‌گوئیم آقا جان اصلًا ممكن نداریم واجب اصلًا مفهوم ندارد؛ واجب الوجود خودت هستى. اى بابا چه مى‌گوئید واجب الوجود خودم هستم ما هزار سال زحمت مى‌كشیم عبادت كنیم تا حق متعال را در كنارى قراردهیم؛ بالاى طاقچه در شاه نشین و خودمان را در این زیر قرار مى‌دهیم حالا یك دفعه آخوند مى‌گویند واجب الوجود كه یك وجود و یك واجب الوجود در عالم بیشتر نیست و یك تشخص در عالم بیشتر نیست این را كه مى‌گویند همه طوایف فرار مى‌كنند

  • «فراراً جزام و الاثر»، بل یحصل لهم الاستیناس به بلكه براى اینها به این مطلب استیناس حاصل بشود ویقع فى أسماعهم کلامنا موقع القبول و در گوشهاى اینها كلام ما جاى قبول را بگیرد إشفاقا بهم و ما خلاصه شفیق هستیم و نمى‌خواهیم از راه به در بشوند، فکما أنهم غیروا معنه الواجب عما فهمه المتعلمون من التعریف الخارج من التقسیم‌، همانطور كه آنها معناى واجب را ازآنكه متعلمون مى‌فهمند متعلمین خیال مى‌كند واجب عبارت از یك ماهیت است كه وجوب براى او ضرورت دارد نه آقا واجب اصلًا ماهیت ندارد. واجب همان وجود است و، ماهیت ندارد تا اینكه براى آن ضرورت داشته باشد یا نداشته باشد معنه الواجب عما فهمه المتعلمون من التعریف كه این معناى واجب خارج از تقسیم است فکذلک نحن غیرنا ما معناى ممكن را تغییر مى‌دهیم عما فهم الجمهور کما ستقف علیه ـ كه در غیر از عقلیات و در آنچه مربوط به عالم طبع است مرحوم آخوند یك بیانى دارند كه بعداً مى‌گوئیم.