
جلسه ۸۲
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۲
10اینها متوجه شدند كه ماهیت بخواهد اقتضاى وجود بكند این امر غیر معقولى است. ماهیت هیچ وقت اقتضاى وجود نمىكند بحسب النظر العقلى و إن خرج من التقسیم، اگرچه امر تقسیم در اول امر خارج است به جهت اینكه آن ماهیت اگر بخواهد اقتضاىِ وجود را بكند ما وجود را از ماهیت نمىتوانیم انتزاع بكنیم.
بنابراین ماهیت داراى جنس و فصل است و داراى مرتبه است كه آن مرتبه ماهیت او را چه در مجردات و چه در غیر مجردات تشكیل مىدهد و در هیچ كدام از اینها وجود از آنها انتزاع نمىشود.
و اگر وجود از یك مفهومى انتزاع بشود آن وجود ماهیت نیست پس بنابر این تقسیم ماهیت خارج است از اینكه اقتضاى وجود را بكند فوضعوا أولا آمدند معناى اوّل را به معناى واجب وصل كردند را عله ذلک الوجه، بر این وجهى كه نشود این وجود از یك ماهیت انتزاع بشود.1
فإذا شرعوا فى شرح خواصه، وقتى شروع كردند در شرح خواص این واجب، انکشف معنه آخر، یك معناى دیگرى براى واجب الوجود، منكشف شد لواجب الوجود کما سنذکر عله وجه التصدیر، بعداً مرحوم آخوند ذكر مىكنیم كه واجب الوجود عبارت از آن وجوبى و آن وجودى است كه «لا ماهیت له و لا انتیه له الا صِرف الوجوده، صِرف الحیثیت ذاته» این را در تحت عنوانى ذكر مىكنند وهذه عادتهم فى بعض المواضع این عادت آقایان است در بعضى از مواضع لسهوله التعلیم، براى سهولت تعلیم اول یك مفاهیمى را كه با ذهن آشناست مىآورند.
شخص مثلًا هنوز واجب الوجود را نمىفهمد مىگویند واجب الوجود، وجوب و وجود از انیتِ او انتزاع مىشود و ماهیات را هم سه دسته تقسیم مىكنند: واجب، ممتنع و ممكن، بعد سراغ یكى یكى مى آیند و حساب تك تك آنها را مىرسند.
در مورد واجب مىگویند واجب كه اصلا ماهیت ندارد. و چون وجود عین وجوب اوست پس بنابراین آن انیتش عِلّى است، سراغ ممتنع مىآیند و مىگویند اصلًا از تقسیم خارج است چون وجود را داریم تقسیم مىكنیم. در مورد ممكن هم مىگویند؛ مىماند ممكن تساوى الطرفین است و در مقام برهان خارجى وقتى اقامه برهان مىشود واجب بالغیر مىشود.
- سؤال: در حقيقت مىتوانيم بگوئيم که ماهيّت ذاتاً در مرحله همان امکان است و امتناع را نمىگيرد.
جواب: نه خير ماهيّت امتناع را هم مىگيرد
چون ما دو بحث داريم: يک بحث ماهيات و يک بحث وجود خارجى الآن که شما عدم را تصور مىکنيد مثلًا اجتماع نقيضين را تصور مىکنيد و ماهيّتى را تصور مىکنيد.
از تصور آن ماهيّت، انتزاعِ عدم از ماهيت مىشود يعنى از صِرف تصور وجودِ يک ماهيّت و عدمِ يک ماهيّت، شما انتزاع عدم مىکنيد اين را ما ممتنع مىگوئيم.
حالا آيا صِرف تصور يک ماهيّت انتزاع وجود از آن مىشود؟ نه! ماهيّت هيچ وقت انتزاع وجود از آن نمىشود. و اگر يک شيىء يا يک مفهومى وجود از او انتزاع شد خودِ آن مفهوم و نفسِ خود وجود است که انتزاعِ وجود از او مىشود نه اينکه يک ماهيّتى است که از آن ماهيّت انتزاع وجود را بکنيم اين را واجب الوجود مىگوئيم، واجب الوجود يعنى وجود براى آن ذات ضرورت دارد. چه بالغير باشد چه بالذات باشد.
- سؤال: در حقيقت مىتوانيم بگوئيم که ماهيّت ذاتاً در مرحله همان امکان است و امتناع را نمىگيرد.
