اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۲

1
  •  مطلبى كه ایشان امروز مى‌فرمایند. این همان مطلبى است كه یعنى به دنبال همان مطلب روز قبل است و آن اینكه: خود امكان فى حد ذاته و ممكن وقتى كه ما این را به معناى افتقار ظاهر گرفتیم و معناى افتقار ذاتى عبارت است از عدم اقتضاى شیئى را و چیزى كه ذاتاً فقیر است و هیچگونه حیثیتى از خود ندارد، حیثیت ثبوتى ندارد این به نسبت به هر چیزى فاقد است، هم به نسبه به وجود و هم به نسبه به عدم وجود، یعنى نه اقتضاى وجود خودش را مى‌كند و نه حتى اقتضاى اولویت و رجحان خود را مى‌كند چون اولویت و رجحان لازمه‌اش این است كه یك جبنه ثبوتى در یك شى باشد كه به جهت آن جنبه ثبوتى در مقام علیت اقتضاى رجحان را بكند. اما وقتى كه یك شى را، یك ممكن را ما فقیر به ذات گرفتیم یعنى ذاتاً عدم است و ذاتاً نیاز است و ذاتاً احتیاج است این چه اقتضایى دارد؟ هیچ اقتضایى ندارد،

  •  پس بنابراین نه رجحان نه اقتضاى وجود خود را مى‌كند و نه اقتضا. حالا اگر آمد و به ملاحظاتى به اولیت و به رجحان و این ها به اینكه نه هر ماهیتى كه ممكن باشد. این اقتضاى وجود خود را نمى‌كند رجحان براى وجود خود را مى‌طلبد یعنى این ماهیت خود را در این مرتبه قرار میدهد بطوریكه نمى‌شود غیر از این مرتبه براى او مرتبه وجودى دیگرى متحقّق كرد یعنى اگر علت افاضه بشود به اضافه شأنیت كه این ماهیت دارد و رجحانى كه دارد یك مرتبه از وجود را این استیعاب مى‌كند اگر اینطور باشد باز در اینجا ما مى‌گوئیم ترجیح بلامرّجح است به جهت اینكه الان شما مى‌گوئید این ماهیت رجحان براى او بوده خود را در این مرتبه مى‌طلبد بسیار خوب. چرا ماهیت دیگر كه مثل همین است او یك همچنین رتبه‌اى را نطلبید چون ما ماهیت را ارتقاء محض میدانیم. اگر یك ماهیت فقر ذاتى داشته باشد این نه اقتضاى وجود را مى‌كند نه رجحان وجود را نه اقتضاى عدم را مى‌كند نه رجحان عدم را حالا اگر یك ماهیتى آمد با وجود فقر ذاتى و احتیاج آمد یك مرتبه‌اى از وجود را حالا هرمرتبه‌اى كه مى‌خواهد باشد مادى یا غیر مادى این بیاید در خارج اقتضا كند یا رجحان آن را بطلبد حالا ماهیت دیگركه آن هم احتیاج افتقار ذاتى دارد آیا او هم همان مرتبه را مى‌طلبد؟ در حالیكه مى‌بینیم نه. ممكن است ماهیات مراتب مختلفه وجود را بطلبد وقتیكه ماهیات مختلف هستند یعنى افتقار ذاتى دارند در افتقار ذاتى دیگر فرقى نیست بین این ماهیت و بین ماهیت دیگر در حالیكه ماهیت دیگر این مرتبه از وجود را حائز نگشته و در همان مرحله عدم باقى مانده خوب آن مى‌شود ترجیح بلامرجّح از اینجا به این نكته ایشان مى‌رسند و این كلام عرفانى است كه‌" كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ"1 ایشان مى‌فرمایند كه آن جنبه هلاك بر مى‌گردد به مسأله امكان واحتیاج ذاتى كه هلاكت به آن برمى‌گردد و نآن افتخار و امكان ذاتى مرحله عدم است با نسبه به متعّینات وجه او جنبه وجودى اوست كه همان جنبه ربطى اوست یعنى هر شى اى كه در عالم تعّینات شما مى‌نگرید و به فكرتان مى‌رسد به خود آن شى نگاه كنید هلاكت بر بقاء و نیستى وعدم بر او حاكم است واما اگر به وجود آن نگاه كنید كه همان وجود ربطى است و مظهریت براى وجود حق است آن بقاء دارد و وقتى كه آن جنبه ربطى نباشد پس بنابراین شى‌اى نیست وقتى آن جنبه ربطى باشد آن شى هم هست. اینجا است كه مى‌گوئیم‌" كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ" لذا قول لَبید یا لُبَیدكه دو ضبط برایش آمده ظاهراً لَبید باشد در بعضى از افعال لُبَید هم است مثل جریر بر وزن جریح كه بعضیها جُرَیر خوانده‌اند جُرَیر غلط است. جَریر است. اولئك آبائى و جئنى بمثلهم اذا جَمَعتنا یا جریرالمجامعى ایشان در این شعر مى گویند كه: ألا كلّ شى ما خلا الله باطل و كل نعیم لا محاله زائل هر شى‌اى غیر از وجود پروردگار باطل است و بطلان بر او حاكم است و هر نعیمى بالاخره زوال پیدا مى‌كند و اینطور مسموع است كه وقتى كه پیغمبر این شعر را شنیدند فرمودند: اصدق بیت قالته العرب.

    1. ١- سوره القصص (٢٨) قسمتى از آيه ٨٨