
جلسه ۸۱
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۱
7پس بنابراین اینجا حد و برهان ما چه شد؟ یكى شد، یعنى فصل براى اشیاء عبارت است از همان جهت ربطى، جهت ربطى عبارت است از همان حیثیت چه؟ حیثیت فاعلى این آن جائیست كه مىگویند كه سؤال از ما هو به لم هو كه علت فاعلى است در اینجا یه یكى برمىگردد.
پس بنابراین تمام تعینات خارجى با این بیانى كه عرض شد همه اینها سؤال از ماهوى حقیقت اشیاء همان سؤال از جنبه فاعلى اشیاء است، چون بدون جنبه فاعلى فقط این نظره، نظره بسیطه خواهد بود و نظره ابتدائیه خواهد بود اگر ما بخواهیم واقعاً به یك شئ نگاه بكنیم و به وجوده، باید آن لحاظ مقومیت مبداء و مقومیت ربطى كه موجب این تقوم هست، آن را مد نظر داشته باشیم و آن را در این تعریف این حد بیاوریم، مثل اینكه فرض كنیم كه مىگوئیم كه آقا، این سریر چیست؟ این فرض كنید كه این بنا چیست؟ حقیقت این بنا مىگوئیم، حقیقت این بنا همان است كه بنا درستش كرده. این بنا چه درست مىكند این هم همین است. ما در اینجا در تعریف شئ از علت فاعلى آمدیم در اینجا سؤال كردیم یا مىآئیم مىگوئیم آقا این سریر چیست؟ مىگوئیم همانیست كه نجار درست مىكند یا فرض كنید و كه من باب مثال این در تمام اینجا علت فاعلى در اینجا مىشود.
در اینجا هم این جنبه فاعلى در اینجا در تعریف ما به عنوان فصل ممیز در اینجا مورد لحاظ قرار گرفته است.
این همان نكته اى است كه ایشان مىخواهند به آن نكته اشاره كنند و بفرمایند كه حقیقت اشیاء عبارت است از یك وجود لطیف و دقیق كه آن وجود لطیف و دقیق عبارت است از نزول آن نور كه منبسط و نور بسیط كه در مرائى منبسط تجلى پیدا مىكند و همان نور، همان وجود مجرد است و آن وجود مجرد، همان وجود بسیط اطلاقى است كه در اینجا به اضافه اشراقیه، ظهورات و بروزات متعدد به خود مىگیرد. این هم راجع به این مسأله.
