
جلسه ۸۱
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۸۱
1بسم الله الرحمن الرحیم
عرض شد این بحثى كه راجع به تعددهاى ماى حقیقیه بعنوان ماى شارحه كه از او تعبیر به پاسخ پرسش اول و نخستین مىكنند، این تعبیر، تعبیر صحیحى نیست.
ما، یك ما بیشتر نیست ما حقیقیه و آن مائیست كه سؤال از ماهویت شیئ است و ماهیت اوست و اما، ماء شارحه فقط در بیان تبدیل معانى به لغات یكدیگر است و تفهیم معنا از یك لغت است، بعبارت دیگر ماء شارحه در آنجائى به كار مىرود كه منظور سائل، فقط بیان و تفهم معناى این حرف است، اما از نقطه نظر مفهوم و حقیقت و ماهیت، مطلب برایش تمام است و این را كه دیگر پاسخ پرسش نخستین نمىگویند، پاسخ پرسش نخستین آن است كه از نقطه نظر سلسله ترتب تفهم معانى بر یكدیگر و تبیین مجهولات و ترتب آنها، این در رتبه اول واقع بشود، مثل اینكه فرض كنید كه اول از یك حقیقت یك شیء سؤال مىشود، بعد از وجودش سؤال مىشود، بعد از عوارض و شوارح و و خصوصیات اعراض ذاتى و غیر ذاتى از او سؤال مىشود یا از علت افعالى از او سؤال مىشود و امثال ذلك.
اما این، این مىشود ما، ماى چه؟ ماى حقیقیه كه پاسخ پرسش نخستین به ماى حقیقیه تعلق مىگیرد اتفاقاً نه به ماء شارحه.
وقتى یك شخصى سؤال مىكند در وهله اول سؤال از ماهیت شیئ مىكند از وجودش كه سؤال نمىكند، مىخواهد اول بفهمد كه سؤال ندارد. اول انسان وقتى از یك شیئى كه مىخواهد سؤال بكند صرف نظر از وجود و عدم، خود مفهوم و ماهیت شیئ در نظر مىآید و این صحیح است كه به ماى حقیقیه ما به عنوان پاسخ پرسش نخستین تعبیر بیاوریم آن وقت بعد مىرود سراغ وجودش آیا در خارج هم تحقق دارد یا نه؟ اول سؤال مىكند از حقیقت دایره كه حقیقت دایره چیست؟ سؤال مىكند از حقیقت هرم كه حقیقت هرم چیست؟ بعد مىگوید یك هم چنین هرمى وجود دارد؟ مى گوئیم بله در صحراى سینا من باب مثال یك هم چنین هرمى وجود دارد. اما از اول تا یك چیزى را نفهمد كه معنا ندارد از وجود یك چیز سؤال كند، از وجود چه مىخواهد سؤال كند؟ وجود مجهول كه معنى ندارند. بله؟. پس اول باید از یك ماهیتى خبر پیدا بكند بعد آنوقت بیاید سراغ اینكه آیا هست یا نیست؟ قبل از اینكه از یك ماهیتى خبر پیدا بكند از وجود یك چیز سؤال كردن چیست؟ لغو خواهد بود.
