اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۰

4
  • دلیل «انسان معلّق» بوعلى

  •  یك بیانى بوعلى در الهیات شفا دارد وقتى كه بحث تجرد نفس را در آنجا مطرح مى‌كند یك دلیلى مى‌آورد، اتفاقاً دلیلش هم بد نیست گرچه دلیل، دلیلِ فرضى و دلیلِ ذهنى است اما فرضش آسان است و انسان مى‌تواند این فرض را بكند. مى‌گوید: اگر فرض كنید یك فضایى داشته باشید و در آن فضا انسانى معلق باشد به نحوى كه آن فضا داراى كیفیت دما و حرارت است كه دقیقاً آن حرارت با حرارت بدن تطبیق مى‌كند و انسان هیچ گونه گرما و سرمایى و برودت و حرارتى را متوجه نمى‌شود و احساس نمى‌كند، و این انسان دست ندارد وقتى دست ندارد، با این دستش به كجاش بزند به سرش بزند، به پایش بزند، دست ندارد و پا هم ندارد، در آنجا هیچ گونه احساسى نسبت به بدن خود ندارد دستش و سرش به جایى ارتباط ندارد، در آن وقت این انسان چه احساسى دارد؟ آیا در آن موقع احساس هستى مى‌كند یا نمى‌كند؟ احساس وجود از چه امرى منبعث مى‌شود؟ آیا به واسطه ادارك جسم این احساس در او هست؟ مثل بعضى از اوقات فر كه انسان اصلًا متوجه خودش نیست، وقتى كه انسان ذهنش یك جایى دیگر باشد در آن موقع ذهن متوجه بدن نیست و اصلًا از بدن غافل است، یك دفعه دستش روى چراغ است و همینطور دارد مى‌سوزد و اصلًا متوجه نیست

  • برگشت تجرد نفس، به حضور خود نفس است

  •  پس نفس مجرد است چون اگر نفس مجرد نباشد، باید بواسطه اتصال به ماده و اتصال به جسم این معلوم براى انسان پیدا بشود، علم براى انسان پیدا بشود. و انسان كه با ماده كه تماس ندارد، چون دست ندارد پا ندارد تا معلوم براى او پیدا شود.

  •  پس بنابراین مسأله تجرد نفس، فقط برگشتش به حضور خود نفس است. ولى چون نفس خود را پیش قوه دراكه حاضر مى‌بیند، یعنى خود نفس خود را شامل مى‌بیند لذا در اینجا علم پیدا مى‌كند.