اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۰

3
  •  حالا همین مطلب را ما در باره وجود مى‌گوییم فرض كنید اگر یك شخصى وارد یك اتاقى بشود اتاق تاریك است، مُظلِمِ مُظلِم، بعد در این موقع پاى او مى‌خورد به یك شیئى كه در وسط اتاق است یك مرتبه اولین خطورى كه در ذهن او به وجود مى‌آید، خطور وجود است اینكه وُجُودُ شَئٍ فِى هَذَا الاطاق، یعنى ادراك مى‌كند یك شیئى هست؛ هستى یك شیئ در نظر او مى آید، اما نمى‌داند این چیست؟ دست مى‌زند، مى‌بیند حركت مى‌كند به ماهیت او از اینجا پى مى‌برد كه این باید حیوان باشد، یعنى از وجود شئ، سراغ ماهیت آن شئ مى‌آید، چون وجود داراى تعریف كه نیست وجود كه داراى حد نیست، وجود داراى حدود ماهوى نیست، تا اینكه وجود براى انسان مقول به جهل باشد و یا .... مقول به تشكیك ذهنى باشد،

  •  اگر انسان بداند یك شیئى هست، آیا در تحقق این وجود در ذهن نیاز به تعریف دارد، یعنى همانطورى كه براى تعریف ماهیات نیاز به تعریف و حد و رسم داریم آیا براى وجود هم نیاز به حد داریم؟ نه! به محض اینكه من چشمم را مى‌بندم دستم را به این كتاب مى‌گذارم اولین مسأله‌اى كه به ذهن من مى‌رسد وجودِ شیء است، دیده‌اید افرادى كه أعمى هستند وقتى حركت مى‌كنند یك عصا دستشان مى‌گیرند و به وسیله عصا راه را و مسیر را از موانع تشخیص مى‌دهند براى أعمى فرق نمى‌كند كه در قبال او أعمى از ماهیت مانع هیچوقت جستجو نمى‌كند از وجود مانع همیشه جستجو مى‌كند، یعنى با این عصا مى‌رود جلو یك دفعه عصایش مى‌خورد به سیاره‌اى كه در كنار شارع پارك شده و قرار داده شده، همینكه مى‌خورد یك دفعه این أعمى منحرف مى‌شود مى‌بیند یك مانعى هست بعد مى‌رود جلو یك مرتبه عصایش مى‌خورد به یك ستون چراغ برقى كه در جلویش است، فوراً بر مى‌گردد، مى‌رود جلو یك دفعه عصایش مى‌خورد به یك شخصى به یك فردى كه در كنار ایستاده، داد مثلًا آب نبات مى‌فروشد أعمى دوباره عصایش را كنار مى‌زند. آنچه كه براى اعماء مطرح است وجود مانع است، نه ماهیت مانع، ماهیت مانع براى اعماء وجود ندارد همین حرف را در مورد وجود مى‌زنیم، وقتى كه انسان متوجه وجود یك شیئى شد، دیگر در وجودِ او جهالت ندارد بله جهالت در تعینِ وجود براى آن وجود هست كه این تعین چه تعینى هست.1

    1. سؤال: چرا شيئيت نباشد يعنى وقتى انسان برخورد به يک چيزى مى‌کند اول چيزى که در ذهن مى‌آيد شيئ است.
      جواب: نه. خوب شى‌ءٌ يعنى همان وجودٌ. يعنى در وهله اول، سؤال به حّدِ وجود بر او عارض مى‌شود
      يعنى در آن اولين تصورى که برايتان مى‌آيد يک چيزى هست.
      و آن وجود اوست و بعد مى‌گوييم اين وجود در ضمن اين شبه الآن محقق شده است
      سؤال: حالا چه مانعى دارد شيئيت بگوييم؟
      جواب: خود شيئيت مسابق با وجود است يعنى فرقى نمى‌کند
      سؤال: براى کسى که بيننده هم هست همان است.
      جواب: اگر منظور شما نفسِ تعين وجود است يعنى خود موجوديت خارج در اينجا داريد حرف ما را مى‌زنيد يک وقت منظور از شيئيت، کيفيتِ وجود است يعنى ماهيت آن وجود در چه زمره اى است در زمره حيوانات يا در زمره جمادات يا نباتات است که آن نه.
      آن مرحله بعد است ولى در وهله اول، شى‌ءٌ فى هذا الغرفه، آن شى‌ءٌ يعنى يک امر وجودى هست و اين مطلب را نه اصاله الماهيه‌اى ها، و نه هيچ کس ديگر نمى‌تواند اين را انکار بکند که بالاخره در وهله اول يک چيزى وجود دارد.