اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۸۰

8
  •  ماى حقیقیه عبارت است از این كه مى‌آید و حقیقت یك شیء را بیان مى‌كند مثلًا الماء ما هو؟ الماء شیئٌ له كذا و كذا، این كه دو دسته كنیم، دسته اول: فقط شرحُ الاسم و دسته دوم، حقیقه الشیى‌ء، این حرف كاملا بر خلاف است؛ در همان ماى حقیقیه هم مى‌توانید چند دسته بكنید: یك وقت مى‌توانید ماى حقیقیه را در رسم آن شیء به كار ببرید، یك وقت ممكن است در حدِّ آن شیء به كار ببرید، یك وقت ممكن است در عوارضِ آن شیء به كار ببرید، یك وقت ممكن است در ذاتیاتِ آن شیء بكار ببرید. نحوه جواب، به ماى حقیقیه و به ماى شارحه مربوط نیست. متكلم در مقام جواب به واسطه ما باید كاملًا شرح او را بدهد حالا بگوئیم آن شخص كه سؤال كرده اول منظورش شرح الاسم است، بعد آمده سراغ وجود كه آیا وجود دارد؟ بعد دوباره برویم سراغ ماى حقیقیه و از حقیقتش سؤال بكنیم؟ هیچ سائلى یك هم چنین سؤالى نمى‌كند، سائل وقتى كه سؤال مى‌كند در وهله اول یك اسمى به گوشش خورده یك اسمى به ذهنش خورده این اسمى كه به ذهنش خورده، از حقیقتش سؤال مى‌كند كه واقعاً حقیقتش این اسم چیست؟ اصلًا به وجود كارى ندارد، واقعاً مى‌خواهد برایش را برایش شما شرح بدهید. مى‌گوید عنقا ما هو؟ مى‌گوئید: العنقاءُ طائرٌ، مى‌گوید من كه طائر بودن او را مى‌دانم جواب من را شما ندادید و شما هنوز رفع جهالت من را نكردید؛ این جواب دادن به طائرٌ چه نوع شرح اسم است، مثلًا كبیر مى‌گوئید؛ خوب كركس هم كبیر است. فرض كنید مى‌گوئید كه باز هم كبیر است، سقر هم كبیر است. فرض كنید نعامه هم طائر كبیرى هست. سائل مى‌گوید باز مى‌گوید جواب مرا ندادید. مى‌گوئید: طائر له ذَنَبٌ كذا، له منقارٌ كذا، له رأسٌ كذا، له رجلٌ كذا كه این همان ماى حقیقیه است، این كه پس دیگر ماى شارحه در نشد. پس اگر سائل را در وهله اول قانع كردید بواسطه این جوابتان این همان ما ماى حقیقیه است. اگر قانع نكردید چه چه اسمش را ماى حقیقیه بگذار یا ماى شارحه بگذا چه فرقى مى‌كند در خود ماى حقیقیه را باید بگویم دو قسم داریم: یك ماى شرح الماى حقیقیه به معناى رسمیه داریم و یك ماى حقیقیه به معناى حّدیه داریم، كه فقط جنس و فصل در آنجا هست. پس بنابراین ما اصلًا ماى شارحه نداریم.