
جلسه ۷۹
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۹
6در مورد كتاب این بیاضیت حمل بر كتاب نمىشود بِأىِّ وجهٍ من الوجوه؟ چون كتاب لا بشرط از هر لونى است. حمل این لون بر این كتاب به لحاظ عروض بیاضیت است این وصف به حال متعلق موصوف است. اما در مورد این سراج و مرآت در اینجا انتزاع نور از نفس آن نورى كه در مرآت است مىشود ولى ما در اینجا مىتوانیم بگوییم در عین اینكه انتزاع نور از او مىشود از نقطه نظر هویتش بالغیر است و اشكال ندارد و همین مىشود وجوب فى نفسه بنفسه و وجوب فى نفسه بغیره خُب فرق بین واجب الوجود و واجب الغیر همین است. در واجب الوجود وجود انتزاع مىشود از نفس این وجودِ واجب در عین عدمِ اتكّاء به غیر و روى پاى خودش ایستاده؛ در این وجوداتِ ماهیات اینها واجب الوجود هستند منتهى بالغیر ولى واجب الوجود هستند؟ چرا واجب الوجود هستند به خاطر این كه ما وجود را از خود اینها انتزاع مىكنیم وقتى كه ما وجود را از خود این وجود انتزاع كردیم موجودیت را از آن وجودِ خاص انتزاع كردیم خُب این واجب مىشود. چون در هر موردى كه وجوب مساوى با وجود باشد، در آنجا واجب الوجود مىشود. حالا این وجودى كه در این جا هست آیا بنفسه است یا بغیره است؟ خُب بله بغیره است.
در بغیره بودنش كه ما اشكال نداریم؛ خوب معلوم است كه از باب ربط در اینجا تحقق خارجى دارد ولى صحبت در این است كه ما موجودیت را بدون ضمِّ ضمیمه و بدون حیثیت تعلیله لحاظ مىكنیم، چون حیثیت تعلیله مصحح حمل موجود بر این نیست و حیثیت تعلیله مصحح حمل بغیره بودن است چون این وجود وجود بغیره هست، از چه باب وجود بغیره؟ از باب حیثیت تعلیله، چون این معلولِ براى آن علت است، چون علت افاضه كرده است و از باب حیثیت تعلیله ما واجب الوجودى را بر این حمل مىكنیم یعنى (بغیره بودن را ما حمل مىكنیم) اما از نقطه نظر انتزاع موجودیت از این وجود بدون ضّم ضممیه و بدون حیثیت تعلیلیه در اینجا بلامانع است.1
- سؤال: پس در اين صورت مىشود دو قسم: بايد بگوييم ما لحاظ موجود را مىکنيم يک زمان به حيثيت تعليله و يک زمان به غير حيثيت تعليلّيه. بعد آن که به غير حيثيت تقيديّه است باز دو قسم مىشود.
جواب: بله يکى بالذات يکى بالغير مىشود
سؤال: پس تثليثى که خود بوعلى کرده طبعاً درست در نمىآيد چون اين حيثيّت تعليله را در مقابل فعل اطلاقّيه برده.
جواب: بله يعنى يک اطلاق گرفته يکى هم غير اطلاق، غير اطلاقش را دو قسم کرده.
آن وقت در منطق گاهى اوقات استفاده مىکنيم مَا هُوَ و لِمَ هُوَ که در لِمَ هُوَ حيثيّت فاعلى در برهان لحاظ مىشود ولى در مَا هُوَ حيثيت مَا هُوَ لحاظ مىشود که اين در آنجا گاهى اوقات يکى هست.
- سؤال: پس در اين صورت مىشود دو قسم: بايد بگوييم ما لحاظ موجود را مىکنيم يک زمان به حيثيت تعليله و يک زمان به غير حيثيت تعليلّيه. بعد آن که به غير حيثيت تقيديّه است باز دو قسم مىشود.
