اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۷۹

3
  •  وبه عبارت دیگر جعل كه به وجود مى‌خورد خود جعل، جعل ماهیت هم مى‌كند.

  •  وما اصلا ماهیتى در خارج غیر از وجودنداریم، وهمان تكلیف وجود منظور است. این وجود وقتى كه سریان پیدا مى‌كند و از آن مرحله تجرد به شكل در مى‌آید آن شكل را ا ما اسمش را ماهیت مى‌گذاریم؛ پس آن شكل از كجا آمده است؟ از خود آن وجود آمده است حال اگر ما صرف نظر از آن تشكّل و از آن وجود كنیم و به تشكّل موجودٌ بگوییم یعنى وقتى كه عقل در مقام تحلیل بر مى‌آید بین تشكّل و بین وجود جدایى مى‌اندازد چون ما نظر به وجود كه نداریم و دید ما قاصر است لذا افراد از اول مى‌آیند به ماهیات نگاه مى‌كنند به آن حقیقت وجودیه كه كسى نمى‌تواند برسد.

  • بیان مرحوم آخوند

  •  مرحوم آخوند در اینجا یك بیان بسیار عالى مى‌فرمایند كه واقعاً بیانشان بسیار بالا هست و تعحب است كه ایشان با این بیان در بعضى از موارد عبارتشان یك قدرى اضطراب دارد و بسیار بیانشان عالى است. این حقیقت وجودیه وقتى كه پایین مى‌آید ما آن را كه نمى‌بینیم ما آنچه را كه در خارج مى‌بینیم، ماهیات را مى‌بینیم ماهیت زید، ماهیت غنم، ماهیت بقر، ماهیت سماء، ماهیت شمس، ماهیت شجر كه تمام اینها ماهیات است ولى غافل از این هستیم كه یك نكته مخفى در این ماهیت هست كه اگر آن نكته نبود ما هم چشممان نمى‌توانست به این ماهیت برسد. به عبارت دیگر اینكه الآن چشم ما مى‌افتد بر اجسام به خاطر این است كه آن وجود در خودش تغییر و تبدلّى ایجاد كرده است اگر آن وجود بخواهد به تجّرد خودش برگردد آن وقت این چشم ما مى‌تواند او را ببیند چرا چشم ما الآن مى‌تواند افراد و ماهیات را ببینید؟ چون وجود در اینجا متبّدل شده نه اینكه متبّدل به غیر از خودش شده باشد بلكه از تجرد خودش متغّیر به یك نحوه‌اى شده است (در حالى كه از تجّرد دست بر نداشته) و در تجّرد خودش شكل به خود گرفته است و چون شكل به خود گرفته است لذا قابل رویت شده است و الّا معانى كه قابل رویت نیستند.1

    1. سؤال: شکل با تجرد نمى‌سازد يعنى شکل و تجرد هر دو با هم
      جواب: عرض کردم که در تجرد، منظور از تجرد چيست؟
      ما بايد تجرد را معنا کنيم. يک وقتى تجرد را ما معنا مى‌کنيم بشرط لاى از تبّدل؛ اگر اين است که با معناى تجّرد منافات دارد يعنى وقتى که ما وجود را وجود اطلاقى مى‌گيريم هم غير صورت را و هم صورت را مى‌گيرد يا وقتى به صورت مى‌رسد ما بايد از وجود دست برداريم و بگوئيم که اين صور، چه مثالش چه ماده‌اش، از حيطه و دائره وجود خارج هستند پس چه هستند يک وزنى دارد الآن اين کاغذ وزنى دارد، اين کتاب هم وزنى دارد، بالأخره اين چيست؟ آيا اين موجود نيست؟ آيا اين فقط ماهيت است؟ نمى‌توانيم اين را بگوييم؛ پس اين موجود است. وجود را هم ثابت کرديم که مجرد است خُب چگونه جمع مى‌کنيم بين اين دو مى‌کنيم؟ يا بايد از تجّرد وجود دست برداريد و بگوييد وجود مجّرد نيست و يا از اطلاق وجود بايد دست برداريد و بگوييد که وجود مطلق نيست از آنجايى که مى‌خواهد به صورت در بيايد چه صُور مثالى و برزخى يا صور مادى، پس از آنجا ديگر وجود نيست؟ و آنجا يک چيز ديگر است. و فرض اين است که تمام اينها موجودند به وجود مجرد؛ به آن وجود موجودند.
      سؤال: مى‌گوييم آثار آن است.
      سؤال: مى‌گوييم آثار آن است.
      جواب: آثار يعنى چه؟ يعنى همين ديگر، آثار چيست؟ لطف چيست؟ عنايت چيست؟ اينها همه شعار است يعنى آثار آن وجود است يا بگوئيد وجودِ همان است يا بگوئيد چيز ديگر است. اينکه گفته شود آثار آن است، ما که غير از وجود چيزى نمى‌بينيم که در عالم دو تحقق داشته باشد تحقق اول وجود است که مجرد است و تحقق دوم آثار. اين چيست اين عين اثنويّت است
      بالاخره آثار چيست؟ وقتى که اين مولا دست مى‌کند از جيبش پول در مى‌آورد مى‌ريزد بيرون، اين پول از کجا است آيا از جيبش ريخته بيرون يا از جيب زيد برداشته است؟ اگر از جيب زيد بريزد که دزدى کرده است. برداشته پول يکى را زده و آورده ريخته اينجا پس از جيب خودش برداشته. اين جيب خودش هم که مجّرد بود پس اين مجرد چه شد که ريخت اين وسط؟
      سؤال: مثل نوراست و سايه، سايه يک حقيقتى است.
      جواب: سايه هم خودش نور است و تنّزل نور است پس بنابراين به نحو شدت و ضعف مى‌توانيم بگوييم ا آن نور است. پس بنابراين اگر آثار را ما جداى از او بگيريم اين امر مستحيل است.
      سؤال: خُب آنها هم که منکرِ وجودِ آثار نيستند و نمى‌گويند آثار وجود ندارد مى‌گويند وجود دارد منتهى اثر آن وجودِ اتمّ است.
      جواب: بالأخره اثر چى شد؟ ببينيد؛ فرض کنيد يک کاسه آب داريم و در اين کاسه، آب مى‌بينيم ميعان است. آب اين کاسه را شما يک مقدارى روى خاک مى‌ريزد يک مقدار آب الآن روى خاک است اين آب الآن خاک را گل مى‌کند يک مقدارى هم يواش يواش آب مى‌رود در خاک و نَم مى‌شود آيا مى‌توانيم بگوييم اين آب است؟ نه اين خاک است ولى در هر صورت آب است که رفته در خاک و نم شده است قبل از اينکه اين آب برود در خاک، اين خاک نم نبود.
      عرض ما اين است که آثار هم عبارت از همان وجود است منتهى وجود است که الآن به صورت نَم در آمده است اينجا به صورت آبِ گل است اينجا به صورت آب زجاج و آب زلال است. حرکت کرده و اين آب زلال آبِ کدر شده بعد آبِ گل شده و بعد از آن اصلًا نم شده بعد هم وارد خشکى شده است. اين مراحلى که الآن از اينجا طى شده آب رفته و همين آب از اينجا حرکت کرد و در هر مرحله‌اى صورتِ خاصى را به خودش گرفت خُب اينکه همان وجود است حالا شما اسمش را آثار مى گذاريد. بله اين نَمى که در اينجا هست، اين رطوبت آثار آب است قبول داريم ولى بالاخره ماء است. به طورى که اگر همان را در لابراتور برداريم فشار بدهيم قصرش کنيم، همين گل و طين را از اين ماء جدا مى‌کنيم، ترابش هم جدا مى‌شود اين دوباره بر مى‌گردد و زلال مى‌شود. چطور اين که شما آب گل آلود را بر مى‌داريد در ظرف بعد از دو روز اين خاکش و ترابش ته نشين مى‌شود و در زير مى‌آيد و آن ماء در بالا مى ماند. اين کار را مى‌کرديم و گرنه سابق آبى که مى‌آوردند از اين طرف آن طرف گل بود و اصلا آبش قابل شرب نبود واقعا مرحوم آقا مى‌فرمودند ما اصلا نمى‌توانستيم بخوريم تا دو سه روز بله بيشتر تا سه چهار روز مى‌گفتند که قابل شرب نبود اين را مى‌گذاشتند ته نشين مى‌شد اين ترابش و اين خاکش و بعد به اصطلاح مصرف مى‌کردند بله. از کوفه مى‌آورند شط کوفه آبش يک خورده گل بود مسأله وجود هم از همين باب است وجود عبارت است از ذات حق يعنى وجود از موجوديّت ذات حق انتزاع مى‌شود.