
جلسه ۷۸
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۸
6به جهت این است كه یك عَرَضى عارض بر این كتاب شده؛ آن عرض بیاض است. و به لحاظ بیاض، شما أبیضّیت را بر ذات كتاب حمل مىكنید مىگوید ـ الكتابُ ابیضً ـ در حالى كه باید بگوئید ـ البَیاضُ أبیضً. ـ بیاض عارض بر این كتاب شده است تا اینكه شما أبیضّیت را بر این كتاب، حمل كردید. پس بنابراین وصف ابیضیت بر این كتاب وصف به حال متعّلق به موصوف است. متعلق ما در اینجا بیاض است و در بیاض واسطهً در عروض این وصف است بر این كتاب؛ و واسطهً در اتصاف كتاب به أبیض است.
بنابراین ما از نفس كتاب و ذات كتاب ابیضیت را انتزاع نمىكنیم به خاطر اینكه كتاب ممكن است احمر باشد، كتاب ممكن است أسود باشد. بنابراین این لون از ذات كتاب انتزاع نمىشود پس این ابیضیت اولًا بلاأول عارض بر چه شده است؟ حمل بر بیاض شده ـ البَیاضُ بَیاضً ـ . بیاض، بیاض است اما كتاب بیاض نیست، كتاب به لحاظ بیاض ابیض است مثل اینكه زید، غلامِ براى شخصى است یا وكیلِ از طرف شخصى است این امضاء مىكند و كارها را انجام مىدهد. این كه مىگوئیم این زید وكیل است و امضاء مىكند و امضاء او قبول است، اولا بلاأول اینطور نیست. چون این زید؛ وكیل از طرف موكّل است به لحاظ وكالتى كه موكّل به وكیل داده است لهذا امضاء زید مقبول است و الا اگر آن وكالت نبود این امضا هم مقبول نبود پس امضا در واقع به وكالت خورده و امضا به وكیل نخورده است. امضا به جهت ربطى خورده است چون این وكیل از طرف آن موكّل است، بنابراین امضا این مورد، هم قبول خواهد بود.
در اینجا هم همینطور است، وجود را كه نسبت به ذات لحاظ كنیم، یك وقتى ذات به یك نحوى است كه وجود را ما از او انتزاع مىكنیم. وقتى كه از آن ذات بدون ضم ضمیمهاى انتزاع وجود كردیم اسم این واجب الوجود مى شود. یعنى در صحّت تطبیق این وصف بر این موجود ما هیچ مناط و ملاكى جزء ذات خود این موجود نداریم. یعنى فقط ذات موجود است كه انتزاع موجودیت از آن مىشود كرد (بدون ضّم ضمیمه اى. ـ
