اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۷۸

4
  •  پس بنابراین این لحاظ را مى‌گویند لحاظ تقیدى و لحاظ تعلیلى اما اگر یك شخص به یك نفرِ انسان علاقه پیدا كرد و به همان یك نفر احترام مى‌گذارد این را عالم مجردات مى‌گویند. در عالم تجّرد همه تقیدها از بین مى‌رود و اصلًا سلوك یعنى همین. سلوك یعنى لحاظ اطلاقى كردن نه لحاظ تقییدى. بله لحاظ تعلیلى در اینجا هست اما لحاظ تقییدى در اینجا نیست. اینهایى را كه ما مى‌خوانیم به خاطر این است كه به كار ببندیم. ـ اینها همه‌اش معارف است و براى انسان راهگشا است. ـ

  •  فرض كنیم كه در یك مجموعه‌ایى و یك عدّه هستند. در این مجموعه افراد مختلفى هستند. مجتهد در اینجا وجود دارد، پزشك در اینجا وجود دارد، مهندس در اینجا وجود دارد، كاسب در اینجا وجود دارد، تاجر وجود دارد تا اینكه افراد ادارى هم وجود دارند و همه نوع هستند با سواد هست، بیسواد هست. در اینجا اگر ما به مكتب اسلام و به مكتب تشیع و به روح ایمان و روحِ آن حقیقتى كه در اسلام آمده بخواهیم نگاه بكنیم. در آنجا بایددیدآیا وقتى كه اسلام به افراد نظر كرده به چه لحاظ عنایت كرده آیا به لحاظ تعینات آنها و به لحاظ شئونات آنها نظر مى‌كند یا به لحاظ اصل اسلام نظر مى‌كند كه در آن اصل دارد (انَّ اکرَمَکم عِندَ اللّهِ اتقیکم)1 اگر مجتهد هستى (انَّ اکرَمَکم عِندَ اللّهِ اتقیکم) اگر مهندس و طبیب هستى (انَّ اکرَمَکم عِندَ اللّهِ اتقیکم) یعنى معیار و مناط براى احترام و اعتبار تقوا است. معیار و مناط براى اعتبار همان جنبه تعلیلیه است یعنى جنبه اتصال به مبدأ هست. یعنى آن جنبه ملاك و مناط است. حال اگر قرار باشد بیائیم این را در وضعیت خودمان پیاده كنیم. یعنى چى؟ یعنى بیآئیم بگوئیم آقا، مناط اعتبار بر اساس چه باشد بر اساس همان جنبه‌ء ارتباط با خدا باشد؛ براساس جنبه روح ایمان باشد آیا دیگر واقعاً در این دنیا دوئیتى باقى مى‌ماند؟ نفاقى دیگر در این دنیا باقى مى‌ماند؟ نزاعى و تخاصمى دیگر در این دنیا وجود دارد؟ همه چیز پى كارش مى‌رود. یعنى هر كسى كه سر این سفره مى‌نشیند تمام حیثیات تقییدیه را كنار مى‌گذارد. این شخص مقید به اجتهاد است، این شخص مقیدِ به طبابت، این شخص مقیدِ به هندسه داشتن. واجد هندسه است. (هِندسه غلط است هَندسه درست است)، این شخص توعّظ، این شخص واجد تمّول است (اموال، دارد) تمام اینها مى‌رود كنار و ما مبتلاى به این تقیدات هستیم بخواهیم و نخواهیم به این هامبتلا هستیم. «مَن تواضع غَنِیاً لِغنِاهُ فَقَد كَفَر» كسى كه غنى را به خاطر غنائش تواضع كند او كافر است. چرا كافر است؟ به جهت اینكه آمده غَصباً این انتساب را كه باید به مبدأ بدهد، به این داده است. غنى كیست؟" إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ"2. او غنى است. این الآن آمده و وصف غناء را كه مختص به ذاتِ اللَه است به این شخص نسبت داده است و در مقابل این غناء كرنش كرده است، تواضع كرده است. این باید در مقابل غناء حضرت حق تواضع كند آمده در قبال غناىِ مخلوق حق تواضع كرده است پس مخلوقِ حق را عِدْل و عدیل براى حق قرار داده، خُب این كفر است كفر یعنى چه؟ كفر و شرك این است كه انسان در مقابل خدا حق را بپوشاند و بدیل و عدیلى را براى او محقّق كند.

    1. ١- سوره الحجرات (٤٩) قسمتى از آيه ١٣.
    2. ١- سوره لقمان (٣١) قسمتى از آيه ٢٦