
جلسه ۷۸
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۸
1فالتقسیم الأقرب الى التحقیق ما یوجد فى کتبهم أن کل موجود إذا لاخطه العقل من حیث هو موجود و جرد النظر الیه عما عداه، فلا یخلو إما أن یکون بحیث ینتزع من نفس ذاته بذاته الموجودیة بالمعنى العام الشامل للموجودات و یحکم بها علیه.1
ایشان در اینجا مطلبى را از بوعلى نقل مىكنند؛ در بحث گذشته صبحت در این بود كه بطور كلى ماهیات و مفاهیم در منقسِم اولیه تقسیم مىشوند به واجب الوجود، ممتنع الوجود و ممكن الوجود؛ بعد مرحوم آخوند فرمودند كه در این تقسیم اشكال است، چون واجب الوجود كه ماهیت ندارد و ممتنع الوجود هم كه عدم مطلق است و آوردن بحث عدمِ مطلق در مباحث وجود خلاف است و همینطور آوردن بحث واجب الوجود در مباحث ماهیات، این هم خلاف است.
پس بنابراین، در این تقسیم فقط یك چیز باقى مىماند و آن ممكن الوجودات هستند كه ماهیات آنها لابشرط وجود و لابشرط عدم است. به عبارت دیگر انتزاع وجود و عدم ـ به حیثیت اطلاقیه ـ از آنها نمىشود. مرحوم بوعلى در اینجا تقسیم دیگرى را بیان مىكند كه از تقسیم اولى ادّق است و جهت ادقیت این است كه امتناع را از اول از دایره تقسیم بیرون مىآورند و بحث را مىبرند روى موجود به ما هُوَ مُوجُودٌ نه مفهومً و نه ماهیه و نه شیء، بحث را روى موجود مى برند، ممتنع هم كه موجود نیست. پس بنابراین از تقسیم خارج مىشویم. در كلام مرحوم بوعلى موجودِ خارجى مورد لحاظ قرار مىگیرد. موجودِ خارجى به یكى از این دو نحو قابل تصور است: یا اینكه در این موجودِ خارجى لحاظ ما به ذات او و به نفس او، بدون هیچگونه تقیدى و بدون هیچگونه تعلیلى و بدون هیچگونه انضمامِ ضمیمهاى و بدون هیچگونه اعتبارِ معتبِرى مى شود. فقط و فقط لحاظ ما در این موضوع لحاظِ بِنَفسه است و فقط بِذاته؛ ما به این موضوع نظر مىكنیم.
- اسفار ج ١ ص ١٠٥
