اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۷۷

4
  •  فرض كنید انسان سه كله، انسان چهار دست. آیا هم چنین انسانى در خارج هست یا در خارج نیست. اصلًا ما كارى به وجود و عدم نداریم كه الآن هست یا نیست. ما در مقام صرفِ تصور ماهیت بحث مى‌كنیم.

  •  حالا اگر یك ماهیت موجوده مثل كتابى كه الآن در جلوى من هست آیا ماهیت این كتاب متساوى الطرفین است بالنسبه به وجود و عدم، یا نه ضرورى الطرفین است و معنا ندارد بگوئیم ماهیتى كه در خارج هست این ماهیت بالنسبه به وجود و عدم متساوى الطرفین است.

  • سیه روئى ز ممکن در دو عالم‌***جدا هرگز نشد، و الله اعلم
  •  سیه روئى یعنى امكان. یعنى وقتى كه یك شئ حتى در خارج هم كه وجود دارد، باز این سیه روئى بر چهره او حك شده و آن سیه روئى عبارت است از امكان ذاتى و امكان ذاتى یعنى این كه یك شیء بالنسبه به وجود و عدم تساوى الطرفین است. باید عنایت از غیر بیاید و وجود را به او افاضه بكند پس این سیه روئى را بر چهره خود دارد حتى در ظرف وجود. یعنى اگر شما وجود این كتاب را از او بگیرید باز این ماهیت داخل در عالم اعدام مى‌شود. پس بنابر این صحبت در ماهیت این نیست كه هنوز نمى‌دانیم وجود بر او عارض شده یا نشده، نه، بحث امكان ذاتىِ ماهیت، این بحثى است كه همراه با ماهیت است هم در ظرف عدم و هم در ظرف وجود. در هر دو ظرف عدم و وجود ما مى‌گوئیم این ماهیت با خودش الى الأبد امكان ذاتى را یدك مى‌كشد حتى اگر خداوند هم مهر الى الأبد الآباد وجود به این ماهیت بزند باز این سیه رویى را در همه عوالم وجود دارد و براى ابد این امكان ذاتى همیشه با او هست.

  •  اشكال در این است كه وقتى كه ما این ماهیت موجوده را متصّفِ به تساوى الطرفین به وجود و عدم مى‌كنیم چطور با لحاظ وجود باز مى گوییم این ماهیت متساوى الطرفین است به نسبت به وجود و عدم است وقتى یك ماهیتى در خارج هست نمى‌توانیم بگوئیم تساوى الطرفین به نسبت وجود و عدم است. یك وقت شك در وجودش داریم مى‌گفتیم این ماهیت با شك در وجود به نسبت به وجود و عدم است ولى وقتى جلوى چشممان هست و این ماهیت را داریم مى‌بینیم حمل وجود بر این ماهیت ضرورى است، ولى این ضرورى الوجود را بالذات ندارد و این ضرورى الوجود را به تَدلّى و به اتكاء و به اضافه اشراقى به غیر دارد و همه اینها را قبول داریم ولى بالأخره الآن وجود براین ماهیت چضرورت دارد.