
جلسه ۷۶
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۶
6و مىخواهد بیشتر تنزل كند، بیشتر پایین بیایید. پس بنابراین، این شیئى كه الآن مظهریت حق است و این شیئى هم مظهریت حق است، علت آن نفسِ وجودِ خداست معلول هم نفس وجود خداست. حال چه واسطه داشته باشد یا واسطه نداشته باشد. پس واسطه داشتن و واسطه نداشتن مَنعى در حكمِ به علییتِ تامه براى وجودات در جمیع مراتب نمىكند. كه این معناى علیت از فهم عوام دور است، لذا باید اول عوام را به مسأله علییت و انتصاب معلول به علت و انتصاب این علت به علّه العلل و اثبات علل مادى و علل نفسانى و علل عقلانى و فوق العله كه پروردگار است آشنا كرد. وقتى كه این مطالب روشن شد كه چند گونه علت داریم مادى و نفسانى و ملكوتى و عقلانى و بالاتر، وقتى این مسائل روشن شد، یك دور مىزنیم و مىگوئیم: آقا این حرفهایى را كه به شما زدیم شیره مالى بوده، راستش واقعیت چیز دیگر است، بالاتر از این حرفهاست.
یعنى براى تصور معناى دقیق علییت، باید اول ما این مطالب را بررسى كنیم نمىگویم نه، باید بررسى و وقتى معناى علییت را بررسى كردیم به این نكته مىرسیم كه «لامؤثر فى الوجود الا الله» به این نكته مىرسیم كه هر علتى كه مىخواهد تاثیر در معلولش بگذارد ما اسمش را زید گذاشتیم این اسم زید را بردار اسمش را بگذار چیز دیگر اسمش را وجود بگذار. ما اسمش را عقل گذاشتیم ع، اسمش را بردار، اسمش را وجود بگذار. ما اسمش را عقل دوم گذاشتیم.
یا من باب مثال فرض كنید وجود مَلَك گذاشتیم، و آن وجود ملك و وجود عزرائیل مىآید جان زید را مىگیرد. آنوقت به عزرائیل فحش مىدهیم، خدا لعنتش كند م؛ من نه مَهستىام من یكى پیرِ زال مِحنتیم
مادرى مىگفت الهى من فدایت بشوم الهى من پیش مرگت بشوم الهى من بمیرم. دخترى داشت، خلاصه این دختر مریض بود. هى قربان و صدقهاش مىرفت خدا مرا فدایت كند. دختر داشت مىمرد. یكشب در آخور باز بود، گاوى از توى طویله و اصطبل، توى اطاق آمد؛ تاریك بود مادر دید یك چیزى دو تا شاخ دارد، یك هیولائى است. این خیال كرد عزرائیل است آمده جان مِهستى را بگیرد. مِهستى، البته الان مىگویند مَهَستى ولى اصلش مِهستى است. بله، مادر دید دارد مىآید در اطاق بعد یك دفعه ترسید گفت كه مىخواهى جان مِهستى را بگیرى من نیستم، معلوم مىشود همه اینها كشك است. گفت ملك الموت من نه مِهستىام. مِهستى آن اطاق دیگر خوابیده دارد مىمیرد و من یكى پیرزال مِحنتیم.
