
جلسه ۷۶
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۶
5اما در مورد اما در مورد فرض كنید اجتماع نقیضین، در ذهن مى آید، ارتفاع نقیضین جمع بین ضدین و اجتماع نقیضین در مىآید اینكه تصور بُنّوت بدون ابّوت زید كه ابن عمرو است و زید بن عمرو مىگوییم. تصور زیدّیت بدون ابوّت این محال است. نه اینكه تصورش محال باشد اما به لحاظ وجود خارجى با شرائط تام وجود زید در خارج ممكن الوجود مىشود اما اگر شرائط تام نباشد ممتنع الوجود مىشود.1
فرض كنید یكى از مسائلى كه در فلسفه بحث مىشود بحث علیت و واسطه است. در بحث علیت صحبت در این مىشود كه ما یا علت تام داریم یا علت ناقص داریم یا علت مُتدلى بالذات داریم كه مُستكفى مىگویند یا علت غیر متدلى بالذات یا علت داریم مادى و جسمانى داریم یا علتِ نفسانى داریم. علل نفسانى به علتى كه وجود خارجیشان وجود فعلى است مىگویند. علل مجرده فاعل و فعل همه مجرد هستند اینها علل و وسائل هستند. و یا علت تام داریم در صورتى كه علت در علیتش تام باشد به او علت تام مىگویند یعنى ضرورت داشته باشد معلول براى علت به این مىگویند علت ناقص داریم. در آنجایى كه معلول براى علت ضرورت نداشته باشد علت ناقص مىگویند یعنى هنوز از نقطه نظر علیت به فعلیت نرسیده است تحقّق فعلى براى علت در اینجا محقق نشده. این را مىگوئیم علت جسمانى مانند: «احتراق نار بالنسبه بالحطب»، علل ادویه بالنسبه به شفاى مریض، اینها علل جسمانى هستند. علل مادى مثل آب، غذا اینها علل براى رفع جوع و براى رفع عطش هستند. اینها علل مادى هستند. كه همین طور علل دیگرى مثل علل نفسانى و علل خارجى.
وقتى كه بحث از سلسله علیت مىشود آنكه ابتداءً تبادر به ذهن مىكند همان علت مباشر است یا علت غربیه است. آن عللى كه در عالم خارج و در عالم حس یا در غیر عالم حس و یا در عالم باطن علیت دارند یعنى در یك شیئى تاثیر مىگذارند. این علل مباشره یا علل غریبه به به معلول هستند. اما اگر فرض كنید آمدیم بیشتر دقت و بحث در معناى وجود و صرافت وجود و علیت العلل وجودِ حق كردیم، ما را به این مسأله مىرساند كه اصلًا علت العلل پروردگار متعال است و لو از انظار غایب است، و لو ما در جهات مادى او را نمىبینیم، و لو حتى در جهات معنوى هم او را نمىبینیم، در عالم عقول و تجردات او را نمىبینیم. به عبارت دیگر خداوند متعال را در یك مرتبه مافوقى قرار دادیم و این سلسله علیت را مادون او قرار دادیم با دقت مىبینیم این خداوند متعال است كه الان دارد در علتِ مجرد، تاثیر تجردى در معلول مىگذارد، این ماده كه تاثیر مادى در یك معلول مىگذارد، این ماده همان وجود مجرد پروردگار است كه دارد در معلولى كه وجود مجرد پروردگار است تاثیر مىگذارد، و تا به حال این طور مىگفتیم. یعنى مىگفتیم وقتى كه یك شىاى مىخواهد علت باشد این شیئى مظهر براى حق است و معلول هم مظهر براى حق است. این شیئى مىخواهد از خود بزاید و معلولى را متولّد كند البته تولد نیست منتهى داریم تشبیه مىكنیم مىخواهد از این علت یك مولودى بنام معلول متولّد شود. وقتى كه این مَظهَر براى حقّ است. مَظهَر براى حق یعنى چه؟ یعنى الان خداوند متعال است كه در این مظهریت و در این مقام علیت قرار گرفته است. هر لحظه به شكلى بت عیار بر آمد. و این مظهریت حق است كه الآن خداوند متعال به صورت معلول از این بوجود مى آید.
- سؤال: اگر- آن طورى که مىگويند مفهوم اعم از ماهيت است و ماهيت اخص از مفاهيم است- مقسم را مفاهيم بگيريم، در اين صورت خود وجود يک مفهومى دارد و آن واجب الوجود هم داراى مفهوم است مىگوييم آن مفهوم واجب الوجود در خارج تحققش ضرورت دارد اگر اينجور بگوييم چه اشکالى دارد؟
جواب: مثلًا اگر هر مفهوم وجود را يک تصور بگيريم آن وقت بگوئيم اين مفهوم وجود براى اين مفهوم، وجود ضرورت دارد.
سؤال: در خارج؟
جواب: در خارج ضرورت دارد بسيار خوب، اگر اينطور شد پس بنابراين زيدى که در خارج هست وقتى که صحبت اين است که وجود در خارج دارد ديگر، اين وجودى که در ذهن هست براى خود ذهن ضرورى مىشود.
سؤال: خوب ما وجودِ ذهن را لحاظ کرديم ولى ما حقيقت وجود را مىخواهيم لحاظ کنيم؟
جواب: مگر حقيقيت وجود وجود ندارد، الان مثلًا اين کتاب، مفهوم وجود را از اين کتاب الان انتزاع مىکنيد چون در خارج است. بعد حمل وجود بر اين مفهوم ضرورى مىشود.
سؤال: حمل وجود بر مفهوم ضرورى مىشود و اين در ظرف خارج است.
جواب: خدا را هم در ظرف خارج مىگيريم.
سؤال: اما اين وجود وجوب بالغير است و خداوند وجوب بالذات است.
جواب: بسيا رخوب يعنى مفهوم وجود در هر جا که باشد اين مفهوم وجود ذاتاً و بالضروره اقتضاء وجود را مىکند حالا چه زيد باشد و چه الله باشد چه فرقى مىکند يعنى وقتى که مفهوم وجودِ زيد را تصور مىکنيد نه مفهوم زيد را، مفهومِ وجود زيد را تصور مىکنيد، حملِ اين وجود بر او ضرورت دارد پس بنابر اين بحث، بحث ماهيات است.
سؤال: در واقع به شرط محمول مىشود.
جواب: بله، ديگر يعنى خودش هم ضرورت به شرط محمول مىشود. بله.
سؤال: ولى اين تقسيم کردن براى تصور ابتدائى کافيست
جواب: بله ايشان هم همين را مىخواهند بفرمايند؛ مىخواهند بفرمايند يک تصور ابتدائى ما مىکنيم.
اما اين تصور ابتدائى ما اشتباه بوده، نبوده. اين مسأله اى است که ايشان مىخواهند در اينجا بفرمايند. پس در مرحله بعد مىفرمايند: همين مطلب در مورد مسائل ديگر هم هست.
- سؤال: اگر- آن طورى که مىگويند مفهوم اعم از ماهيت است و ماهيت اخص از مفاهيم است- مقسم را مفاهيم بگيريم، در اين صورت خود وجود يک مفهومى دارد و آن واجب الوجود هم داراى مفهوم است مىگوييم آن مفهوم واجب الوجود در خارج تحققش ضرورت دارد اگر اينجور بگوييم چه اشکالى دارد؟
