
جلسه ۷۶
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۶
3امّا وقتى سراغ واجب الوجود، مىرویم براى واجب الوجود چه ماهیتى در ذهن مىآید تا حكم به ضرورتِ وجود براى او كنیم یعنى این ماهیت بدون دخالت دلیل و بدون دخالت دستى، این واجب الوجود ذاتاً استجلاب وجود مىكند یعنى نفس تصور این ماهیت حمل موجودٌ را لازم گرفته است. حالا واجب الوجود را چطور تصور مىكنیم و چه ماهیتى براى واجب الوجود تصور مىكنیم تا حكمِ به ضرورت كنیم؟ اصلًا ماهیتى براى واجب الوجود نمىتوانیم تصور بكنیم چون واجب الوجود ماهیت ندارد و ماهیت عبارت است از جنس و فصل در مادیات و اشتداد وجودى در مجردات؛ چون مجردات جنس و فصل ندارند و فقط مرتبه اشتداد وجودى آنها مایز بین آن مرتبه و مرتبه دیگر و بین این تشخص و تشخص دیگر مىباشد، بالأخره هر ماهیتى را كه شما تصور بكنید، یك مرتبهاى از مراتب وجود را باید بر این حمل كنید. اگر موجودات مادى باشند جنس و فصل دارند، موجودات برزخى باشند جنس و فصل دارند؛ به معانى كه مىرسید در آن معانى جنس و فصل و وجود ندارد آن عالم، عالم تجرد است و آنجا مسأله تشكیك در وجود و مراتب وجود خودش مایز است بین آن هویتِ مرتبهاى و آن تشخص و آن تعیین و آن شیىء؛ كه به اسم مَلَّك و عقل مىنامیم.1
حالا آمدیم سراغ واجب الوجود، واجب الوجود چه مرتبهاى از مراتب وجود را دارد تا به لحاظ آن مرتبه مایز بشود یعنى اولًا مقوّم ذات خود بشود و ثانیاً مایز بین خود و بین بقیه بشود، واجب الوجود در چه مرتبه اى هست؟ در هیچ مرتبهاى نیست. وقتى در مرتبهاى نشد پس ما چه ماهیتى را در نظر بگیریم و بعد وجود را بالضروره حمل بر او كنیم. و چه معنایى را در ذهن بگیریم كه بعد وجود را حمل بر او كنیم، به این نكته مىرسیم كه اصلًا واجب الوجود ماهیت ندارد.2
- سؤال: آنکه مىگويند در آن عالم نوع منحصر به فرد است يعنى همين اشتداد وجودى؟
جواب: درآنجا فقط فصل است و در آنجا جنس وجود ندارد، همان فصل هم مقوّم و هم منّوع او است اين معنى و مفهوم مراتب تشکيک است. - سؤال: مىتوان منتهاى شدت وجود را بنابر قول تشکيکىها بر واجب الوجود حمل نمود که اين هم با وحدت وجود نمىسازد
جواب: قائلين به وحدت وجود خود آنها منتهاى شدت را مىنامند. ولى اين منتهاى شدت را بى ارتباط با مراتب داخلى نمىدانند يعنى مراتب مادون، به عبارت ديگر مراتب مادون را با حفظ مرتبه مندک در آن مرتبه تشکيکى مىدانند. چون قائلين به تشکيک اين را مىگويد: که مراتب با حفظ استقلالى که دارند باز مندک در او و مرتبط با او مىباشند پس يک مفهومى را بايد تصور کنيم که هم منتهاى از شدتِ وجودى را برساند و هم مراتب مادون را حائز باشد. خکه فقط خودِ وجود و نفس وجود را در ذهن بايد بياوريد.
- سؤال: آنکه مىگويند در آن عالم نوع منحصر به فرد است يعنى همين اشتداد وجودى؟
