اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل

نسخه عربی

جلسه ۷۶

2
  •  پس بنابراین اگر بخواهیم بگوییم یك ماهیتى اقتضاى عدم را مى‌كند بحث از وجود نشده است و شما وجود را تقسیم نكرده‌اید و به عبارت دیگر ربط در قضیه بین محمول و بین موضوع این ربط در قضایاى موجبه حاكى از عروض موجود بر محمول است و در فلسفه از آن بحث مى‌شود و بحث از عدم نمى‌تواند در فلسفه راه پیدا بكند و از تقسیم خارج مى‌شود. البته استدراداً از عدم صحبت مى‌شود.

  •  چون یك وقت مى‌گویم آب دو قسم است آب مضاف و آب قُرا؛ اما یك وقت مى‌گویم كه آب هست یا آب نیست؛ آب را كه ما تقسیم نكردیم هست و نیست را تقسیم كردیم یعنى بر فرض ثبوتِ آب حالا این آب دو جور است یا آب قراء داریم و یا آب مضاف داریم اما اگر بگوییم در این اتاق آب هست یا آب نیست شما آب را تقسیم نكردید. و همچنین بحث امتناع خود به خود خارج مى‌شود

  •  و در حقیقت مى‌توانیم بگویم كه، بحث روى ماهیت است

  •  وقتى كه مى گوییم واجب الوجود اقتضاء وجود را دارد چه مفهومى از واجب الوجود در ذهن مى‌آوریم، تا بتوانیم ب‌گوییم اقتضاء وجود را مى‌كند وقتى كه مى‌گویید زید، لا اقتضا است بالنسبه به وجود و عدم ماهیت زید را در نظر مى‌آورید یا بقر لا اقتضا است بالنسبه به وجود و عدم، ماهیت بقر را در ذهن مى‌آورید ملائكه، شمس، قمر، كُرات تمام اینها وقتى كه لا اقتضاء بالنسبه به وجود و عدم هستند این ماهیت در ذهن متصور مى‌شوند. اما وقتى شما مى‌گویید واجب الوجود اقتضاء وجود را مى‌كند؛ خدا اقتضاء وجود را مى‌كند؛ الله اقتضاء وجود را مى‌كند چه ماهیتى را شما در نظر مى‌آورید كه مى‌گویید اقتضاء وجود را مى‌كند بالاخره یك ماهیتى باید در نظر بیاید یك صورتى باید در نظر بیاید كه بواسطه تصور آن صورت ما حكم به اقتضاء یا عدم اقتضاء یا اقتضاء عدم بكنیم، آن صورت چه صورتى است این جا است كه ما به یك مشكل بر مى خوریم و بطور كلى ما به این مسئله مى رسیم آیا این تقسیمى كه كردیم حتى ماهیات را، ماهیات را به واجب الوجود، ممتنع الوجود و ممكن الوجود تقسیم كردیم، آیا خود این تقسیم درست است یا درست نیست؟ ما وجود را تقسیم مى‌كنیم به وجود بالضروره، وجود بالامتناع و وجود بالامكان، اصلا این تقسم غلط است و وجود حكم به عدم برایش نمى‌شود. پس مسأله امتناع كه بحث از عدم است اصلا در مباحث وجود داخل نیست این یك اشكال، اشكال دومى كه در اینجا هست این است كه اصلًا شما چطور مفاهیم و ماهیات را، به سه قسم تقسیم كردید یك؛ ماهیتى كه آن ماهیت لا اقتضا است به نسبت به وجود و عدم یعنى صورتِ بقر را تصور مى‌كنیم بعد حكم به لا اقتضایت وجود و عدم بالنسبه به بقر مى‌كنیم، صورت غنم را تصور مى‌كنیم بعد حكم مى‌كنیم به این كه غنم به لحاظ وجود خارجى لا اقتضا؛ بالنسبه به وجود و عدم. بسیار خوب ما تمام ممكنات را حكم مى‌كنیم و به این كارى نداریم بالاخره صورتى تصور كردیم. اما وقتى سراغ ممتنع الوجودِ مى‌رویم در ممتنع الوجود هم صورتى تصور مى‌كنیم؛ وجود زید در لحظه‌اى كه در آن لحظه عدم زید حاكم باشد در مفاهیم اجتماع نقیضین مى‌شود، ما این را هم تصور كردیم بالأخره زیدى را تصور كردیم و حكمِ به وجود، با لحاظ شرایط تناقض در لحظه عدمِ زید كردیم و این حكم ممتنع است، یعنى خدا هم نمى‌تواند این كار را بكند كه در یك لحظه زید هم وجود داشته باشد و هم زید معدوم باشد.